تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

چند روزیست که مادر مشرّف به حج واجب شدند و چاره چیست که ذی الحجّه در این ایام افتاده که من هم عازم سفری طولانی ام. آمدنشان بعد رفتن من است، و برای من حسرت اینکه چرا هنگام بدرقه فرصت خداحافظی مناسبی نداشتم...

باز این روزها زود می گذرند و من هنوز پیگیر کارهای عقب مانده ام. و برای یک معلّم همین بس که معرفت شاگردانش بدرقه راهش باشد...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 6 آذر1387 و ساعت 20:20 |

و معلمی شغل انبیاست و البته نه هر معلمی، که ما خود را نه به انبیاء شبیه می دانیم و نه اولیاء و اوصیاء. حداکثر شاید جزو انصار باشیم و شاگردانمان تابعین، و تابعین تابعین...

روز معلم مراسم دانش آموختگی دانشجویان شریف بود و طبق سنت قدیمی دانشگاه یکسال بعد از زمان فارغ التحصیلیشان برگزار می شد. و سرودی با مضمون "ای شریفی به وطن بازگرد" توسط گروه سرود دانشجویان خوانده شد. به امید روزی که یاران سفر کرده با رضایت به کاشانه خود برگردند... و جالب اینجاست که هنوز اصطلاح «فارغ التحصیلی» رواج دارد یعنی خداحافظی با علم و دانش، و حال آنکه بیگانه آن را commencement می­نامد و ...

 

 

روزگار غریبی است. دیروز برای معلمان خود جشن می گرفتیم و امروز نوبت خودمان شد. وقتی شاگردان برایت مراسم می گیرند، وقتی تا پاسی از شب با همکاران و مدیریت پژوهشسرا به «پدیده» طرقبه می­روی، وقتی دانش آموزانت به تو کتاب هدیه می دهند، وقتی دانشجویان مرکز جهاد به سخنرانی وادارت می کنند، کم کم میفهمی که چه زود دورانت گذشته و البته خوشحالی که هنوز چین و چروک بر جبین نداری...

 

دوشنبه با حسین فینال مسابقات روبوکاپ استانی پژوهشسرا را برگزار کردیم و من خوشحال بودم که در کنار مراسم اهدای جوایز، جشن دانش آموختگی دانش ­آموزانمان را هم گرفتیم و گواهی شرکت در دوره ای دادیم که شاید یادگاری در گوشه ای از ذهنشان بماند.

 

 

و من تک تک شاگردانم را دوست دارم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم. همه ­شان برایم برابرند و البته که عده ای برابرتر! امیدوارم روزی از استادانشان سبقت بگیرند که اگر نگیرند جای ناراحتی دارد. و السلام...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 22:47 |
تدریس و اسه من تو این چهار پنج ساله خاطرات زیادی داشته. خاطراتی که هیچ معلمی راحت فراموش نمی کنه مثل اولین سال های تدریس و البته آخرین هاش.
تدریس یعنی وقتی تو پژوهشسرای روبوتیک دانش آموزی می بینی شاگردات حالا دیگه از تو بهتر کد مینویسن و حتی بهتر الگوریتم میدن و تو افتخار می کنی که شاگردتن...
یعنی وقتی انتظارشو نداری 45 نفر بیان سر کلاس حل تمرینت و همه واست پاشن...
تدریس یعنی وقتی دانشجوهات تو موسسه NCC عاشق می شن، غیرتی می شن، دعوا می کنن و موقع اخراج شدن تو رو واسطه می کنن...
یعنی وقتی خسته و کوفته از یه کلاس بری سر کلاس دیگه و باز هم علاقه داشته باشی با اشتیاق درس بدی...
تدریس یعنی اینکه با ساعتی 2500 درس بدی در حالی که تدریس ساعتی 10000 رو رد می کنی چون اعتقاد داری گروه اول بیشتر ارزش کار تو رو درک می کنن...
یعنی وقتی سر کلاس حل تمرین الگوریتم سر یه اثبات ریاضیاتی عرق کنی و بعد از 25 دقیقه مسئله رو حل کنی...
یعنی وقتی به دانشجوی کارشناسی ارشد و دکترا درس می دی و اونا هم ناراحت نمی شن که یه جوجه لیسانس مدرس باشه...
یعنی وقتی رو صندلی پارک ملت شبکه عصبی و الگوریتم ژنتیک درس بدی و دانشجوت دعوتت کنه به حلیم پارس...
(این از قول حسین پی) یعنی وقتی با ماشینت شاگرداتو ببری سینما و طبیعت گردی و برای تشکر از یکیشون بخوای DVD player جایزه بدی...
یعنی وقتی دانش آموزت از سفر مکه بر می گرده و یه تسبیح ساخت چین برات سوغاتی میاره...
یعنی وقتی ناخون پات کنده شده و به سختی راه می ری، دانشجوهای NCC باهات همدردی کنن و تو بدونی این همه قربون صدقه واسه نمره هست نه چیز دیگه...
تدریس خصوصی، دیدن آدمایی که از نظر سطح مالی خانواده باهات خیلی فرق دارن ولی خدا رو شکر می کنی که مثل اونا نیستی ...
تدریس یعنی دائم به روز بودن و پذیرش اینکه نسل جدید با قدیم متفاوته. یعنی وقتی دانش آموزای پژوهشسرا رو می بینی که واسه معدل زیر 19.75 تمام روز دمق هستن... یعنی وقتی یکیشون حاضر می شه بخاطر کلاس تو مدرسه نره و معلم خصوصی شیمی و عربی بگیره...
و تدریس یعنی لذت اینکه چیزایی که یاد داری به بهترین شکل ممکن و با حداکثر توانت بیان کنی...
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 18 خرداد1386 و ساعت 9:11 |