تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead
دلم میخواست مانند گذشته بیشتر بنویسم ولی یا فرصت نمیشود و یا اگر فرصتی هم باشد، ذهن مشغول مجالی برای نوشتن نمی گذارد. بگذریم... این پست هم مخصوص یکسال زندگی دانشجویی در دیار غربت!

اول - تفریحات و گشت و گذار: این عنوان را برای بازارگرمی وبلاگ و جذب خوانندگان گذاشتم تا در نوشتار بعدی در این مورد بنویسم!!!

دوم – همایش ها، کارگاه های آموزشی، بخور بخور: از زمانی که به SFU آمدم همایش ها و کارگاه های آموزشی زیادی برگزار شد که در بعضی از آنها شرکت کردم. عموما شرکتهایی از قبیل Microsoft، Google، IBM و ... برای جذب دانشجوها سمینار برگزار میکنند و کلی تبلیغات و جوایز ارزنده و البته شام یا نهاری از جنس پیتزا! یکی از اولین همایش هایی که شرکت کردم توسط IBM برگزار شده بود و یک پیشنهاد شغلی هم بعدا برایم ایمیل کردند که البته فعلا نپذیرفتم تا اوضاع دانشگاه مشخص تر شود! در بین خرت و پرت هایی که "آی بی ام" داد وسیله زیر خیلی جالب و بدردبخور بود. یک جسم لوله ای که وقتی بپیچانی اش از یک سمت ابزاری برای پاک کردن صفحه مانیتور و از طرف دیگر برای پاک کردن صفحه کلید بیرون می آید... جل الخالق!

 

در دانشگاه ما گروه‌ها و انجمن های دانشجویی زیادی وجود دارد که Teaching Support Staff Union یا TSSU یکی از آنهاست و کارش مدیریت و حل مشکلات دانشجویانیست که به عنوان کار در دانشگاه، استاد حل‌تمرین(TA)  و یا استاد دوره ای حق‌التدریسی (Sessional Instructor) هستند. هر ساله اتحادیه TSSU یک کارگاه آموزشی یک روزه به نام TA/TM day برگزار میکند که در آن نکاتی در مورد روش تدریس، طراحی طرح درس، و نمره دهی و ... بیان میشود. همه و همه مجانی و البته قسمت خوب قضیه هم غذای مجانی! اصولا دانشجو موجود گشنه ایست که همانا خداوند دانشجو را گشنه خلق کرد! اینجا هروقت صبحانه، نهار و یا شام مفت که باشد دانشجو جماعت بلانسبت دسته کلاغ میشوند...

برای سمینارهای علمی افراد مهم و صاحب نام دعوت میشوند، افرادی که فقط کتاب های آنها را خواندی و هرگز فکر نمیکردی روزی از نزدیک ببینی. برای افرادی که با کامپیوتر و برنامه نویسی سر و کار دارند ریچارد استالمن، و بیارنه استراستروپ افرادی کاملا شناخته شده اند...


سوم – خاطرات یک استاد حل تمرین: دو ترم اول استاد حل‌تمرین و به قول اجانب (Teaching Assistantیا TA) درس برنامه سازی شی گرا با Java، و درس برنامه سازی وب و مبانی اینترنت بودم. برای مدیریت کار عملی دانشجویان در کارگاه، تصحیح برگه های امتحانی، نمره دادن پروژه ها، و رفع اشکال تعداد نسبتا زیاد دانشجویان این کلاس ها عموما چند نفر TA همکاری میکنند. حل تمرین در اینجا کمی با ایران متفاوت است. اینجا مسئولیت بیشتر، حق الزحمه خیلی خیلی خیلی بیشتر، ساعت کاری بیشتر، فشار کاری خیلی بیشتر، رقابت برای گرفتن پست حل تمرین بیشتر، و تاثیر در نمره نهایی دانشجویان خیلی بیشتر است. تدریس برای من همیشه خاطرات جالبی داشته و خصوصا این بار که دانشجو هایی از سرتاسر دنیا داشتم. اروپایی، چینی، کانادایی، ایرانی، هندی، عرب و خلاصه فرزندان آدم از همه نوع بودند هر کدام با ظاهر، رفتار، و گفتار متفاوت... یکی از وظایف TA مراقبت آزمون است که انصافا برای کنترل یک کلاس بزرگ سخت است. سالن بزرگی که حل تمرین ها و استاد مدام باید اینطرف و آنطرف بروند و پاسخ دانشجویان را بدهند. بعد از آزمون  هم نوبت تصحیح برگه هاست که وقت زیادی میگیرد. این هم یکسری عکس با سوژه های مختلف از جلسه آزمون و هنرنمایی  دانشجویان در برگه های امتحانی!

 

چهارم - درس سمینار پیشرفته: یکی از دروسی که ترم اول داشتیم و بعدها از لیست دروس حذف شد "سمینار پیشرفته"بود که برداشتن و گذراندن درس برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا اجباری بود ولی در معدل هیچ تاثیری نداشت! با این وجود استاد درس (خانم معلمی که در عکس زیر سمت چپ ایستاده) کلی تکلیف و تمرین به ما میداد که بعضی ها واقعا وقت مفید آدم را برای کارهای اصلی و تحقیقات خودش می گرفت. البته من شخصا از درس لذت بردم ولی این استاد محترم با آن استراتژی خاص و کار کشیدن زیاد، من را یاد شعری می انداخت که:  اى مبحث چشمان تو تکليف اضافى، ما مسئله داريم به اندازه کافى...



عکس بالا مربوط به یکی از جلسات کلاس سمینار در روز بعد از عید نوروز 88 است که ایرانی ها شیرنی آوردند.
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 20 آبان1388 و ساعت 15:31 |

قرار بود کمی بیشتر در مورد روزهای اولی که به ونکور آمدم، دانشگاه، و کلا زندگی خودم در این سه ماه بنویسم. و باز بعد از مدتها فرصتی دست داد تا این مطالب را آماده کنم:

... و بعد از یک مسافرت طولانی که افق هایش فرق میکند و ساعت بیولوژیکی و خواب آدم به هم میریزد (یادم باشد در مورد ساعت بیولوژیکی هم مطالبی بنویسم)، معمولا چند روز اول را گیج میزنی. کارهای زیادی باید انجام داد از جمله باز کردن حساب بانکی، ثبت نام دانشگاه، معرفی به اداره بیمه و امور اجتماعی، خرید بازار، اجاره خانه، و ... بگذریم! در حال حاظر من بطور مشخص "دانشجوی بورسیه کارشناسی ارشد رشته علوم کامپیوتر دانشگاه سایمون فریزر" یا به طور مخفف SFU هستم. بورسیه بودن در اینجا به این معنی نیست که دستت را در جیبت کنی و مخارجت پرداخت شود! بعضی ترم ها باید در تدریس و گاهی هم در تحقیقات همکار استاد باشی. البته بعضی اوقات هم کل طول ترم کمک هزینه بدون کار تعلق می گیرد. در این مورد ان شاء الله در پست های آینده خواهم نوشت. نمی دانم پول بورسی که این کفار می دهند حلال است یا حرام!؟ یحتمل که حلال است و اگر هم نیست همچین جانانه حلالش میکنیم گوشت شود به تنمان قربتا الی الله...

شهر ونکوور دو دانشگاه بزرگ دارد به نام های UBC و SFU. بر اساس رتبه بندی های اخیر، دانشگاه ما در رشته ای که من تحصیل می کنم جزو پنج دانشگاه برتر کاناداست. شکل پایین سمت راست آرم قدیمی دانشگاه و سمت چپ آرم جدید است که البته هنوز آرم قدیم همه جا استفاده می شود. کلا کانادایی ها و بهتر بگویم بریتانیایی ها از این شکل های "سپر" مانند خیلی خوششان می آید و اکثر دانشگاه ها و مراکز دولتی آرم هایی به همین سبک دارند.

            

و اما دانشگاه ما در حال حاضر حدود 950 عضو هئیت علمی، 6000 کارمند، نزدیک 4000 دانشجوی تحصیلات تکمیلی و 26000 دانشجوی مقطع کارشناسی دارد و این یعنی دانشگاه بزرگیست! SFU سه بخش دارد. یک بخش در منطقه Burnaby واقع شده که بخش عمده فضای دانشگاه است. منطقه ای بر فراز تپه و بسیار وسیع. اکثر کلاس ها و آزمایشگاه های تخصصی گروه ما اینجاست. در شکلهای پایین یک ساختمان مربع شکل دیده می شود که به آن Academic Quadrangle یا AQ می گویند. در این ساختمان 500 کلاس درسی وجود دارد که از اولین ساعات روز تا آخرین ساعات شب به صورت بهینه و تمام وقت از آنها استفاده می شود. جدا از سایت اینترنتی، یک ایستگاه رادیوی مخصوص و چندین روزنامه و مجله داخل دانشگاه، برای انعکاس خبرهای داخل و خارج دانشگاه فعالیت می کنند. 

بخش دیگر در منطقه Surrey قرار داد که چند طبقه از یک برج است، و بخش دیگر هم در کناره ساحل.

     

روزهای اول که اینجا رسیدم به شدت برف میبارید. البته به گفته ساکنان قدیمی ونکوور این برف بی سابقه بوده و کلا در زمستان زیاد برف ندارند.

 

پرچم سمت راست، پرچم برتیش کلمبیا، وسطی پرچم کانادا و سمت چپی پرچم دانشگاه...

 

این هم اطاق های Graduate Common Room که برای استراحت، تفریح و غذا خوردن دانشجوهای تحصیلات تکمیلی استفاده می شود.

     

در مقطع کارشناسی ارشد و دکترای علوم کامپیوتر، دانشجوهای ایرانی شاید بیش از حد زیاد هستند! اکثرا دانش آموخته دانشگاه شریف، تهران و امیرکبیر هستند و ظاهرا این اجنبی ها هم بدشان نمی آید که ملت ما سرازیر شدند آنجا. بعد از ایرانی ها چینی ها بیشترین جمعیت گروه تحصیلات تکمیلی را دارند. 17گروه و آزمایشگاه تخصصی داریم که من در آزمایشگاه داده کاوی و پایگاه داده فعالیت می کنم و البته با بخش بیوانفورماتیک که در زمینه های پزشکی کار می کنند هم ارتباط دارم. و این هم یک عکس که در کلاس سمینار، بعد از مراسم جشن آشنایی جدیدالوردهای کامپیوتری گرفته شده...

 

کلاس های دوره های تحصیلات تکمیلی نسبت به مقاطع پایین تر خلوت و کوچکند. دانشجو ها بعضا با یک لیوان قهوه (Mug) سر کلاس می آیند و اصولا اینجا قهوه طرفداران زیادی دارد. خصوصا دیدن دانشجو های خواب آلود قهوه به دست در سالن ها سر صبح کاملا طبیعیست. شاید که از کافئین قهوه بیش از اندازه انتظار دارند و میخواهند تمام توان مغزشان را استفاده کنند! در هر حال که هنوز مثل آنها معتاد نشدم البته میزان مصرف قهوه من به نسبت زمانی که در ایران بودم خیلی بیشتر شده... اینجا فرهنگ دانشجو جماعت و استاد به گونه ای متفاوت است. اکثرا همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند. برخی از استادان که وارد کلاس می شوند به کسی سلام نمی کنند و دانشجویان هم از جایشان به احترام بلند نمی شوند. وقتی هم که درس تمام می شود، بعضا بدون خداحافظی همگی کلاس را ترک می کنند.

و اما هفته اول قبل از آنکه خانه جدید پیدا کنیم با ۳ نفر از دوستان (۲ نفر ترم از قبل آمده بودند) در خوابگاه دانشگاه (Louis Riel House) بودیم. و اما عکس این چهار نفر (از سمت راست: من، کامیار، امیر، بهمن-دوتای وسط دانشجوی دکترا)

ساختمان خوابگاه خیلی هم بد نبود. آب و برق و سیستم حرارتی و برودتی مجانی بود و به دانشگاه هم نزدیک. مشکلش این بود که از مراکز خرید خیلی دور بود و برای خرید عمده دائم باید بیرون از دانشگاه می رفتیم، امکانات خیلی خوبی هم نداشت و کرایه هم نسبتا زیاد بود.

و اما عکس زیر نیاز به شرح ندارد که از امکانات فوق پیشرفته ما، استفاده ابزاری از آب پاش بود! الحق که راست می گویند لنگ کفش کهنه در بیابان نعمت است...

از آنجا که در اطراف خوابگاه دانشگاه طبیعت بکر و پوشش جنگلی وجود دارد هر از گاهی مهمان های ناخوانده از بیرون پنجره سرک می کشیدند! (برای کسانی که جانور شناس نیستند: سمت راست سنجاب، سمت چپ راکُن)

    

سرانجام بعد از یک هفته جستجو برای خانه مناسب، به یک منزل ویلایی در منطقه کوکوئیتلام نقل مکان کردیم. برای عکس رجوع شود به پست قبلی در اینجا.

فکر کنم برای این دفعه خیلی شد. انصافا مطلب نوشتن حوصله می خواهد و وقت آزاد. ان شاء الله پست های بعدی...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 25 اسفند1387 و ساعت 5:7 |
اند فاینالی آی گات مای ویزا...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در پنجشنبه 30 آبان1387 و ساعت 16:21 |

این هفته عازم سفارتم برای درخواست مجدد ویزا. تا چه خواهد و چه افتد...

و این ماه عزیز را به قرآن تکیه کردیم و ادعیه. القصه که هر دعا جانی دارد و ذکر هر یک حالی مخصوص. دعای سحر، ابوحمزه، افطار، جوشن، اعمال شب و روز و ... اما دعای افتتاح که مخصوص شبهای ماه رمضان است اینبار برایم جالب تر بود وقتی که خواندم: ...فَاِنْ اَبْطَاَ عَنّى‏ عَتَبْتُ بِجَهْلى‏ عَلَيْكَ، وَلَعَلَّ الَّذى‏ اَبْطَاَعَنّى‏ هُوَ خَيْرٌ لى‏ لِعِلْمِكَ بِعاقِبَةِ الْأُمُورِ... و اگر حاجتم دير برآيد، بواسطه نادانيم بر تو اعتراض كنم، در صورتى كه شايد دير كردن آن براى من بهتر باشد زيرا تو داناى به سرانجام كارها هستى. و از اينرو من نديدم مولاى بزرگوارى را كه بر بنده پست خود شكيباتر از تو باشد بر من، اى پروردگارم. تو مرا مى‏خوانى ولى من از تو رومى‏گردانم، و تو به من دوستى مى‏كنى ولى من با تودشمنى مى‏كنم، و تو به من محبت كنى و من نپذيرم، گويا من منتى بر تو دارم و باز اين احوال بازندارد تو را از مهر به من و و احسان بر من و بزرگواريت نسبت به من، از روى بخشندگى و بزرگواريت.‏ پس بر بنده نادانت رحم كن و از زيادى احسانت بر او ببخش كه براستى تو بخشنده و بزرگوارى‏...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 5 مهر1387 و ساعت 7:14 |

بعد از مدتی تاخیر سلام. القصه که ماندنی شدم فعلا تا دی ماه، و البته هنوز هیچ چیز معلوم نیست. راضیم به رضای خدا که الخیر فی ما وقع... دیروز قرار بود در ونکوور باشم ولی خوب قسمت چیز دیگریست... راستی آنقدرها هم بد نشد! کلی کار عقب افتاده داشتم که سر فرصت انجام خواهم داد و از بودن در کنار دوستان هم لذت خواهم برد مضاعف...

When one door closes, another door opens...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 19:30 |

تقدیر اینطور بود که برنامه رفتن به عقب افتد. ان شاءالله اگر قرار به پریدن باشد دو هفته دیگر خواهم پرید و اگر هم قسمت نبود، هرچه تقدیر رقم بزند...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 1 شهریور1387 و ساعت 22:26 |

در این 5 ساله که مدام به دانشگاه رفت و آمد داشتیم و سریع از کنار در و دیوار و دار و درختهایش می گذشتیم، شاید هیچگاه به اندازه این چند روز با شوق و حسرت به مناظر دانشگاه نگاه نکرده بودم. زمانی که آمدیم در حال ساخت و ساز بودند و هنوز هم می سازند که فردوسی ابردانشگاهی است ربع ساخته و عجب که این دیار پر نمی شود.

گلها، درختان، و فضای سبزی که همه جا پیدا نمی شود... دلم برای رودخانه لجن گرفته دانشگاه هم که زمانی لاکپشت در آن شناور بود، تنگ می شود. اتوبوس هایی که پیاپی می آیند و دانشجو حمل و نقل می کنند از صبح زود تا پاسی، از شب و تو چه می دانی که خلوت و سکوت شب در دانشگاه چیست؟ آرامشی با سمفونی جیرجیرکها و صدای گپ نگهبانها که دیگر پیر شده اند و عادت کرده اند به خسته نباشید دانشجویانی که تا دیروقت در آزمایشگاه ها و سالن مطالعه به سر می برند. شبهای دانشگاه زیباست، گل های دانشگاه در بهار زیباتر، و هیچ مسیری شاید "مسیر سبز" (green mile) نشود. راهروی قدیم سرسبز در ورودی مهندسی سرشار از بوته و گل... و به یاد روزهای یخبندان که همه لوله های دانشکده ترکیده بود و ملت در به در بدنبال دستشویی سالم در دانشکده ای که تعدد دستشویی هایش زبانزد دانشجویان بود!

فردا 25 اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی است. یکسالی می شود که مجسمه حکیم توس را به پا کرده اند و البته قدیم ترها یاد می دهم مجسمه دیگری بود که از جا کندندش! فردوسی جدید را با شکوه تر ساخته اند و بر تخت نشانده (شاید چون ایستاده اش در میدان فردوسی است!) صبحی زود بعد از برف و باران که به قول حسین هوا اوریجینال بود، از حکیم عکسی گرفتیم و شب هنگام عکسی دیگر. این شبها که از کنار مجسمه شیخ رافضی رد می شوم، با خودم فکر می کنم که شاید می خواهد بگوید: "ملت بخوابید، که ما بیداریم" و الحق که بیداری فردوسی زبان پارسی را زنده نگه داشته...

 

 

فردوسی بعد از سعدی شاعر مورد علاقه ام است. نه فقط بدلیل کوبنده اشعار حماسی پارسی بلکه به دلیل حکمت کلام و خرد گرایی شیعی اش:

                     بـه نـام خــداوند جـان و خـرد               كزين برتر انديشه بـر نگذرد

                     خـداوند نـــام و خـداوند جـای              خـداونـد روزی‌ده رهنــمای

                                                               ....

                      تــوانـا بــودهـركـــه دانـا بود              زدانش دل پيــر بــرنا بــود

                                                               ....

                     خرد بـهـتر از هر چـه ايزد بداد           سـتايش خرد را بـه از راه داد
                     خرد رهـنـماي و خرد دلگـشاي         خرد دسـت گيرد بـه هر دو سراي
                     کـسي کو خرد را ندارد ز پيش          دلـش گردد از کرده خويش ريش
                                                               ....

                     نگر تا چه گفتست مرد خرد             که هر کس که بد کرد کیفر برد

                                                               ....

                     تو بر كردگار روان و خرد                   ستايش گزين تا چه اندر خورد

                     ببين اي خردمند روشن روان           كه چون بايد او را ستودن توان

                     همه دانش ما بيچارگي است         به بيچارگان بر ببايد گريست

              تو خستو شو آن را كه هست و يكي است  روان و خرد را جز اين راه نيست

                       ايا فلسفه دان بسيار گو              بپويم به راهي كه گويي مپوي

                   سخن هیچ بهتر ز توحيد نيست        به ناگفتن و گفتن ايزد يكي است

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت 23:26 |

مشکلات همیشگی ثبت نام تیم شبیه سازی ربوکاپ دانشگاه و یاد روز شیخ اجل بهانه ای شد برای کیبورد فرسایی...

آخر عمری و سر پیری باید دنبال پول برای ثبت نام تیم بود تا اعتبار چند ساله نکسوس از بین نرود. در شرایطی که اعضای تیم درگیر کارهای خودشان بودند (کنکور و ...)، دو یار قدیمی تیم را از مرحله qualification رد کردند و به سلامت به مقصد نهایی تری رساندند. لیدر قدیم رفت و از سر ناچاری لیدر جدید انتخاب شد. حالا هر مشکلی برای تیم پیش بیاید به عهده اوست. می تواند شانه خالی کند و بی خیال همه چیز شود. شاید دیگر مقام برایش مهم نیست ولی دوست دارد تیم از هم نپاشد. شاید هم می خواهد با خاطره خوبی تیم و دانشگاه را ترک کند. حالا پول با سختی جور شده و مقدار زیادی را  دویار قدیمی از جیب گذاشته اند (1.5 م) به این امید که بعدا از دانشگاه بگیرند و تو چه می دانی که جیب خالی و قول دانشگاه چیست؟

امروز روز بزرگداشت سعدی است. شیخ اجل را نه بخاطر هنرمندی ‌اش كه به خاطر حرف‌های عمیق و حكیمانه انسانی و الهی اش ارج می نهیم. اول اردیبهشت ماه یاد روز سعدی است که علتش آغاز نگارش کتاب گلستان به گفته خود سعدی در دیباچه گلستان «اول اردیبهشت ماه جلالی» است (در سال 656 هجری قمری). شیخ اجل در اشعار و انثار مسئوليت انسان را نسبت به خودش و جامعه لحاظ مي‌كند و شايد يكي از امتيازات سعدي نسبت به ديگران همين باشد.

 

وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر                   به حق آن که نیم یار بیوفا ای دوست

هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی            ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست

 

یکی می گفت "فصل هشتم گلستان در آداب صحبت کردن را نسل من وتو خیلی خیلی بهش احتیاج دارد". نسل ما و قدما از بچگی گلستان و بوستان خوانده ولی نسل جدید کمتر و اکثرا عاشق بودا و نیچه و پائولو کوییلو و ... شده و حال آنکه امثال سعدی ها (البته برای من هیچ شاعری سعدی نمی شود) 7، 8 قرن پیش همین ها را گفته اند با زبانی ادبی تر. شاید زبان امروز موجب گرایش نسل جدید به نویسندگان غیر ایرانی شده و یا فکر می کنند خواندن کتاب نویسندگان خارجی آنان را فهمیده تر به نظر می رساند و مرغ همسایه ای که غاز است و ...

 

                                              

                   

و برای مردی که: "در فصل ربیع که صولت بَرد آرمیده بود و ایام دولت وَرد رسیده، عزم به نوشتن گلستان کرد و فی الجمله هنوز از گل بوستان بقیتی باقی بود که کتاب گلستان تمام شد. و کتاب گلستانی تصنیف کرد که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نیست"، ملک الشعرای بهار در ستایشش می گوید:

 

سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست ؟                 یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست                  هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

                                    « مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست »

                                    « یا شب و روز به جز   فکر   توام   کاری  هست »

...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 23:52 |

بررسی هایم تمام شد. تصمیمم را گرفتم، و پیشنهاد پذیرش را تایید کردم. سایمون فریزر بالاخره بر گزینه های دیگر غلبه کرد. چرا؟ چون سرعت رشد SFU در سال های اخیر خیلی بالا بوده و در رتبه بندی های کانادا هم وضع خوبی دارد. یکی از بهترین استادانش که در کار داده کاوی و پایگاه داده ها آدم معروفی است و ارتباطات گسترده ای هم دارد قرار است استاد راهنمایم باشد. کمک هزینه تحصیلی هم که می دهند بدک نیست 21500 دلار در سال که خرج زندگی و شهریه را پوشش می دهد و مسئله مهم دیگر اینکه شهرش آب و هوای بسیار عالی (در مقایسه با سایر شهر های دیگر کانادا) دارد و خوب البته هزینه های زندگی هم بالاتر... فعلا دنبال کارهای ویزا، مجوز خروج، وزارت علوم و غیره می رویم. تا خدا چه خواهد و چه افتد...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 20:2 |
خبر های جدید اینجاست...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت 0:30 |

داشتم Statement of Purpose رو واسه درخواست پذیرش می نوشتم یه یادی هم از دوران دبستان شد. هی روزگار، چقدر سریع گذشت... خداییش تحولی بود واسه خودش. چه بازی هایی و چه خاطراتی از برنامه نویسی و برنامه BASIC حرکت دادن یه ماشین با دستور DATA، اکشن و نسوز کردن بازی ها، نینجا، تاسکر و صدها بازی و برنامه روی نوار. انصافا وقتی اینو می بینم یه جوری می شم. یا این یکی رو...

The Commodore 64 is the best-selling single personal computer model of all time… The Commodore 64 is commonly referred to as the C64 (sometimes written C=64 to mimic the Commodore company logo) and occasionally known as CBM 64 (Commodore Business Machines Model number 64)…The C64 features 64 kilobytes (64×210 bytes) of RAM with sound and graphics performance that were superior to IBM-compatible computers of that time. During the Commodore 64's lifetime (between 1982 and 1994), sales totalled around 17 million units… Part of its success was due to the fact that it was sold in retail stores instead of electronics stores, and that Commodore produced many of its parts in-house to control supplies and costThe 64 began its design life in January of 1981 when  MOS Technology engineers decided they   needed a new chip project

http://en.wikipedia.org/wiki/Commodore_64

 http://www.commodore.ca/products/c64/commodore_64.htm

 

 

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 5:45 |

امروز بعد یه ماه کار مداوم و سخت بالاخره تموم شد. از پایان نامه دفاع کردم و ...

داده کاوی هوشمند عامل گرای محیط گرید با استفاده از نظریه بازی ها و محاسبات نرم

Intelligent Agent based Grid Data Mining using Game Theory and Soft Computing

ارائه دهندگان : امین میلانی فرد و حسین کامیار

استاد راهنما : پروفسور محمود نقيب زاده

استاد دفاع : دکتر محسن کاهانی

چکیده: با ورود فن آوري جديد گريد امكان استفاده موثر و همزمان از منابع محاسباتی و اطلاعاتي پراكنده در سطح یک ‌شبكه گسترده فراهم شده است. در اين رساله پروسه‌ي كشف دانش از پايگاه داده های پراکنده در گریدهای اطلاعاتی، همراه با مراحل آن، الگوریتم های موجود و معماري‌هاي مختلف بررسي شده و سپس طراحي و پیاده سازی يک سیستم چند عامله براي کشف دانش در محیط گرید ارائه شده است. کشف قوانین وابستگی، تعیین تعادل نش در بازی، استنتاج با زنجیره سازی مستقیم، نظریه ترکیب دمپستر-شفر، و تکنیک های محاسبات نرم از جمله روش های مورد استفاده می باشد.

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 25 شهریور1386 و ساعت 17:30 |

دو هفته مونده به آزمون تافل و هنوزticket  شرکت در امتحان رو پست نیاورده در خونه. تازه شروع کردم به خوندن و تست زدن. بعد از 5 سال دوری از تحصیل زبان انگلیسی مرور مجدد بعضی کلمات منو یاد دوران زبان آموزی شکوه می ندازه. فعلا که لذت بخشه و نتیجه آزمون های آزمایشی مورد قبول. مکاتبه با اساتید عظام اونور آبی هم در کل مثبت بود. بعد تافل باید به فکر آزمون GRE هم باشم که عملا تافل در برابرش هیچه. تا خدا چه خواهد و چه افتد...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در شنبه 13 مرداد1386 و ساعت 4:43 |

مسابقات امسال هم تموم شد... ثمره این همه کار بچه ها خصوصا امیر فرزاد و امین ضمیری و البته دوستان دیگه با برنامه ریزی افتضاح برگزار کنندگان مسابقات نقش بر آب شد. مسابقات جهانی ربوکاپ تو سطحی نیست که بعد این همه تغییرات لیگ شبیه سازی، آقایون دست اندرکار تازه تصمیم بگیرین که چکار میخوان بکنن. ۴ روز برنامه لیگ سه بعدی رو عقب انداختن و آخرشم حول حولکی و به شیوه کاملا احمقانه تک حذفی تو ۴ روز برگزار شد...

تیم نکسوس دانشگاه فردوسی فقط با دو باخت، یک برد و سه مساوی تو دور یکهشتم نهایی حذف شد! مشکل اصلی تیم این بود که نتونستیم مثل مسابقات سال ۲۰۰۵ ژاپن یکی از بچه ها رو بفرستیم اونجا. اگه یکی بود که لااقل خبر می داد قسمت بلند شدن روبات با سرور اونا مشکل داره سریع کد رو درست می کردیم و واسشون می فرستادیم ولی نشد که بشه...

القصه Nexus به تیمهای اول و سوم جهان باخت و مثل سال ۲۰۰۵ اوزاکای ژاپن نهم شد...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 17 تیر1386 و ساعت 13:47 |

جمعه - ۸ تیر ۱۳۸۶ - مجتمع کانون های فرهنگی هنری دانشگاه فردوسی - آمفی تئاتر پردیس

مراسم جشن دانش آموختگی دانشجویان کامپیوتر ورودی ۸۲

 

شعری رو که وقتی تو ایستگاه اتوبوسای دانشگاه بودم گفتم تو مراسم خوندم....

 

چهار سال صندلی های کلاس، یادش بخیر    آنهمه شور و صفا، یادش بخیر

شب به دانشگاه ماندن تا دیر وقت               درس پاس کردن های یک شبه، یادش بخیر

تنبلی و کاهلی و حس خواب                      غیبت سه شونزدهم، یادش بخیر               

پروژه کپ زدن های پیاپی تا چه حد              حل تمرین هایمان، یادش بخیر

بچه های خوابگاهی با مشکلات خوابگاه       میهمان نوازیهایشان، یادش بخیر

گاه در تریا و گاهی هم به سایت                 روز و شب ها شد به سر، یادش بخیر

مسخره بازی سر درس و کلاس                   تکه ها ز استاد بشنیدن، یادش بخیر

اردو، مراسم، افطاری، حذف درس                گرچه کمتر جملگی با هم بدند، یادش بخیر

 

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 17:21 |
آغاز سال نو، با شادی و سرور                     همدوش و هم صدا، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است                 در زنگ مدرسه، بيداری من است
در دل دارم اميد، بر لب دارم پيام                  همشاگردی درود، همشاگردی سلام

.... شروع سال تحصیلی هم حال و هوای جالبی داره. هر وقت این آهنگ از تلوزيون پخش میشه میرم به گذشته... خرید لوازم التحریر جورواجور و دفتر و کتاب. معلم هایی که واسه دفتر هر درسی یه رنگ جلد دفتر انتخاب می کردن. لباسی که شب قبل آماده می کردی تا واسه صبح روز اول بپوشی. مرور مسیری که باید فردا بری و کسانی که قراره ببینی و دلهره ای که نمی گذاشت آدم شب آخر تابستون یه خواب راحت داشته باشه... مدرسه یعنی روزهای خوش و پر از شيطنت. یعنی برف بازی، آدم برفی و جنگ گوله برفی کلاس ها با هم! مدرسه یعنی دست انداختن معلم ها، قایم کردن لیست اسامی، اصلاح موی سر (به اجبار اونهم با ماشین اصلاح نمره 4 الی 8)، صف های سر صبح و خمیازه کشیدن، از جلو نظام و خبر دار به سبک پادگانهای نظامی... زنگ تفریح، خوراکی و هر از گاهی برنامه سر صف و خوشحالی دودر شدن کلاس ها. مدیر، ناظم، معاون، معلم، آبدارچي، و غیره و ذالک که بعضا کار همدیگه رو انجام می دادن. مدرسه یعنی افطاری، مراسم مذهبی و راهپیمایی... و مدرسه یعنی 12 سال پشت نیمکت...
دوران مدرسه با همه خاطراتش تموم شده. از دانشگاه و لیسانسش هم یه سالی بیشتر نمونده. بعد 3 ماه تابستون فردا دوباره می رم سر کلاس. روز از نو روزی از نو...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 31 شهریور1385 و ساعت 17:26 |

شکر خدا دومين و سومين مقاله IEEE هم پذيرفته شد. يکي دو قدم به پذيرش از يه دانشگاه خوب کانادايي نزديک تر شدم. هر چند اين پاکستانيها خيلي دير نتيجه رو اعلام کردن ولي خوب از اينطرفش يه حال اساسي دادن گفتن لازم نيست حتما واسه ارائه بريم. ما هم که اصلا منتظر چنين موقعيتي نبوديم ... حالا من موندم با دو تا از بچه ها و 350$ پول که نمي دونيم بايد از کجا بديم L فکر کنم کم کم دارم تبديل به يه Paper Generator تمام عيار مي شم. راستش ديگه مقاله IEEE هم خيلي ارضام نمي کنه. بايستي رفت سمت ژورانال که هم کم خرج تره هم ارزشش بيشتره.

 

اين ترم با ابتکار دکتر پوررضا مدير گروه فعلي کامپيوتر يه درس مجازي به اسم Social Informatics که دکتر اکبيا از دانشگاه Redland آمريکا به صورت مجازي ارائه مي ده، ارائه شده و من هم که قبلا با اين بنده خدا ارتباط مثلا علمي سر AI داشتم پريدم درسو گرفتم. از ارديبهشت به بعد خودش مياد ايران درسو حضوري ميگه. از اون کسايي هست که جون ميده واسه Recommendation گرفتن ... آخ چه ترمي باشه اين ترم. فکر کنم معدل ترمم بشه 18...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 30 بهمن1384 و ساعت 19:53 |
همیشه اینجوری بوده که هر وقت تعداد کارهایی که باید همزمان انجام بدم از تعداد انگشتان دست بیشتر می شه، بی خيال همه چي مي شم و یه مدت استراحت می کنم. بالاخره deadline یکیشون تموم میشه و بعد می رم سراغ بقیه... اين چند روز مدام واسه ملت پروژه نوشتم. تقريبا به تمام زبان هايي که بلد بودم از پاسکال و C++ و SQL گرفته تا پروژه هوش مصنوعي با Matlab! مي دونم انجام پروژه دانشجويي کار کثيفي هست ولي وقتي پول نداري که مقالتو چاپ کنن اونوقته که هدف وسيله رو توجيه مي کنه... از پول شرکت يه مدته خبري نيست. کفگير به ته ديگ خورده و الان فقط يه مقدار پول تدريس خصوصي مونده دستم که بايد خرج Passport، Visa، ثبت نام کنفرانس و هزينه مسافرت کنم. دانشگاه که پول نميده مجبورم اسپانسر از يه جايي جورکنو وگرنه که واويلا... فعلا اميدم به انجمن نجا هست. اسمشو که زدم تو Acknowledgement مقاله...

شروع ترم هست و هزار جور دردسر و کار جديد. البته با 16 واحدي که برداشتم گمون نکنم که خيلي هم کارام زياد بشه. خير سرم قراره وقت اين ترم رو بذارم روSoccerSimulation و تموم کردن مقاله دکتر اکبرزاده که یه سالي مي شه شروع کردم! اگه تا آخر اسفند تموم نشه نمره درس کنترل فازی هم خراب مي شه 
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 28 بهمن1384 و ساعت 22:33 |
دانشگاه فردوسی دانشگاه خوبیه مثل اکثر دانشگاه های ایران. فقط ایرادی که داره اینه که واسه کله گنده هاش دانشجو مخصوصا از نوع لیسانسش پشیزی ارزش نداره. نمونش حمایت های مادی و معنوی گروه کامپیوتر از تیم های ACM و RoboCup... خوشم اومد یکی از بچه ها در قسمت یادگاری ویژه نامه انجمن علمی برای جدیدالورود ها نوشت :

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم               از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

با همه مشکلات و بدبختی ها وقتی بروبچ رو می بینم که هر کی واسه خودش دنیایی داره خوشحال می شم. اسی و امینZ که مثل ... کد میزنن واسه زندگی نون در بیارن. بعضی ها هم مثل ... همش جون می کنن یه رزومه درست کنن شاید یه روز قدمشون مشرف به دربهای "کارنیگه ملون" بشه. ما که بخیل نیستیم. خدا قسمت کنه همگی بریم کربلا!!

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 23 بهمن1384 و ساعت 12:33 |