قرار بود کمی بیشتر در مورد روزهای اولی که به ونکور آمدم، دانشگاه، و کلا زندگی خودم در این سه ماه بنویسم. و باز بعد از مدتها فرصتی دست داد تا این مطالب را آماده کنم:
... و بعد از یک مسافرت طولانی که افق هایش فرق میکند و ساعت بیولوژیکی و خواب آدم به هم میریزد (یادم باشد در مورد ساعت بیولوژیکی هم مطالبی بنویسم)، معمولا چند روز اول را گیج میزنی. کارهای زیادی باید انجام داد از جمله باز کردن حساب بانکی، ثبت نام دانشگاه، معرفی به اداره بیمه و امور اجتماعی، خرید بازار، اجاره خانه، و ... بگذریم! در حال حاظر من بطور مشخص "دانشجوی بورسیه کارشناسی ارشد رشته علوم کامپیوتر دانشگاه سایمون فریزر" یا به طور مخفف SFU هستم. بورسیه بودن در اینجا به این معنی نیست که دستت را در جیبت کنی و مخارجت پرداخت شود! بعضی ترم ها باید در تدریس و گاهی هم در تحقیقات همکار استاد باشی. البته بعضی اوقات هم کل طول ترم کمک هزینه بدون کار تعلق می گیرد. در این مورد ان شاء الله در پست های آینده خواهم نوشت. نمی دانم پول بورسی که این کفار می دهند حلال است یا حرام!؟ یحتمل که حلال است و اگر هم نیست همچین جانانه حلالش میکنیم گوشت شود به تنمان قربتا الی الله...
شهر ونکوور دو دانشگاه بزرگ دارد به نام های UBC و SFU. بر اساس رتبه بندی های اخیر، دانشگاه ما در رشته ای که من تحصیل می کنم جزو پنج دانشگاه برتر کاناداست. شکل پایین سمت راست آرم قدیمی دانشگاه و سمت چپ آرم جدید است که البته هنوز آرم قدیم همه جا استفاده می شود. کلا کانادایی ها و بهتر بگویم بریتانیایی ها از این شکل های "سپر" مانند خیلی خوششان می آید و اکثر دانشگاه ها و مراکز دولتی آرم هایی به همین سبک دارند.

و اما دانشگاه ما در حال حاضر حدود 950 عضو هئیت علمی، 6000 کارمند، نزدیک 4000 دانشجوی تحصیلات تکمیلی و 26000 دانشجوی مقطع کارشناسی دارد و این یعنی دانشگاه بزرگیست! SFU سه بخش دارد. یک بخش در منطقه Burnaby واقع شده که بخش عمده فضای دانشگاه است. منطقه ای بر فراز تپه و بسیار وسیع. اکثر کلاس ها و آزمایشگاه های تخصصی گروه ما اینجاست. در شکلهای پایین یک ساختمان مربع شکل دیده می شود که به آن Academic Quadrangle یا AQ می گویند. در این ساختمان 500 کلاس درسی وجود دارد که از اولین ساعات روز تا آخرین ساعات شب به صورت بهینه و تمام وقت از آنها استفاده می شود. جدا از سایت اینترنتی، یک ایستگاه رادیوی مخصوص و چندین روزنامه و مجله داخل دانشگاه، برای انعکاس خبرهای داخل و خارج دانشگاه فعالیت می کنند.

بخش دیگر در منطقه Surrey قرار داد که چند طبقه از یک برج است، و بخش دیگر هم در کناره ساحل.

روزهای اول که اینجا رسیدم به شدت برف میبارید. البته به گفته ساکنان قدیمی ونکوور این برف بی سابقه بوده و کلا در زمستان زیاد برف ندارند.

پرچم سمت راست، پرچم برتیش کلمبیا، وسطی پرچم کانادا و سمت چپی پرچم دانشگاه...

این هم اطاق های Graduate Common Room که برای استراحت، تفریح و غذا خوردن دانشجوهای تحصیلات تکمیلی استفاده می شود.
در مقطع کارشناسی ارشد و دکترای علوم کامپیوتر، دانشجوهای ایرانی شاید بیش از حد زیاد هستند! اکثرا دانش آموخته دانشگاه شریف، تهران و امیرکبیر هستند و ظاهرا این اجنبی ها هم بدشان نمی آید که ملت ما سرازیر شدند آنجا. بعد از ایرانی ها چینی ها بیشترین جمعیت گروه تحصیلات تکمیلی را دارند. 17گروه و آزمایشگاه تخصصی داریم که من در آزمایشگاه داده کاوی و پایگاه داده فعالیت می کنم و البته با بخش بیوانفورماتیک که در زمینه های پزشکی کار می کنند هم ارتباط دارم. و این هم یک عکس که در کلاس سمینار، بعد از مراسم جشن آشنایی جدیدالوردهای کامپیوتری گرفته شده...

کلاس های دوره های تحصیلات تکمیلی نسبت به مقاطع پایین تر خلوت و کوچکند. دانشجو ها بعضا با یک لیوان قهوه (Mug) سر کلاس می آیند و اصولا اینجا قهوه طرفداران زیادی دارد. خصوصا دیدن دانشجو های خواب آلود قهوه به دست در سالن ها سر صبح کاملا طبیعیست. شاید که از کافئین قهوه بیش از اندازه انتظار دارند و میخواهند تمام توان مغزشان را استفاده کنند! در هر حال که هنوز مثل آنها معتاد نشدم البته میزان مصرف قهوه من به نسبت زمانی که در ایران بودم خیلی بیشتر شده... اینجا فرهنگ دانشجو جماعت و استاد به گونه ای متفاوت است. اکثرا همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند. برخی از استادان که وارد کلاس می شوند به کسی سلام نمی کنند و دانشجویان هم از جایشان به احترام بلند نمی شوند. وقتی هم که درس تمام می شود، بعضا بدون خداحافظی همگی کلاس را ترک می کنند.
و اما هفته اول قبل از آنکه خانه جدید پیدا کنیم با ۳ نفر از دوستان (۲ نفر ترم از قبل آمده بودند) در خوابگاه دانشگاه (Louis Riel House) بودیم. و اما عکس این چهار نفر (از سمت راست: من، کامیار، امیر، بهمن-دوتای وسط دانشجوی دکترا)

ساختمان خوابگاه خیلی هم بد نبود. آب و برق و سیستم حرارتی و برودتی مجانی بود و به دانشگاه هم نزدیک. مشکلش این بود که از مراکز خرید خیلی دور بود و برای خرید عمده دائم باید بیرون از دانشگاه می رفتیم، امکانات خیلی خوبی هم نداشت و کرایه هم نسبتا زیاد بود.
و اما عکس زیر نیاز به شرح ندارد که از امکانات فوق پیشرفته ما، استفاده ابزاری از آب پاش بود! الحق که راست می گویند لنگ کفش کهنه در بیابان نعمت است...

از آنجا که در اطراف خوابگاه دانشگاه طبیعت بکر و پوشش جنگلی وجود دارد هر از گاهی مهمان های ناخوانده از بیرون پنجره سرک می کشیدند! (برای کسانی که جانور شناس نیستند: سمت راست سنجاب، سمت چپ راکُن)

سرانجام بعد از یک هفته جستجو برای خانه مناسب، به یک منزل ویلایی در منطقه کوکوئیتلام نقل مکان کردیم. برای عکس رجوع شود به پست قبلی در اینجا.
فکر کنم برای این دفعه خیلی شد. انصافا مطلب نوشتن حوصله می خواهد و وقت آزاد. ان شاء الله پست های بعدی...







