تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

مختصر و مفید: شکر خدا کارها به خوبی انجام شد. سفر کوتاهی به ایران داشتم و کلی خاطرات زنده شد. از همه دوستان و نزدیکان برای این دو هفته ممنونم... القصه که هفته پیش رسیدیم ونکوور. این هم یک عکس دونفره در دانشگاه...

فعلا فرصت زیادی برای نوشتن ندارم. ان شا الله اخبار جدید در پست های بعدی...

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 10:18 |

این دفعه از دشت کویر شروع کردیم که در خود نگینی دارد به نام کاشان. اول چیزی که توجه مسافرش را جلب می کند دمای هواست و بعد هم قدمت شهر و البته آبی که مثل همسایه قمی اش، شور نیست. امامزاده، مسجد، حسینیه و آب انبار هم زیاد دارد و البته همه با معماری سنتی اصیل ایرانی. مردمی خوش برخورد، بستنی سنتی شیرین، و البته گلاب که هر گلابی قمصر کاشان نمی شود. یک شبی را در نگین کویر اقامت کردیم و صبح تفرجی در شهر. به محتشم (ره) هم سری زدیم و از خانه هنرمندان (خانه تاج) آن خاک هم بازدید کردیم. در و دیوار خانه پر بود از آثار هنری نقاشان (کمال الملک و ...)، خطاطان، معماران و شاعران (سهراب و ...) و اندیشمندان و محدثان (غیاث الدین جمشید، فیض و ...). خانه های قدیمی را سازمان میراث فرهنگی موزه کرده برای بازدید مردم و عجب که اینها چه خوب مانده تا امروز... بعد از آن به تپه های سیلک (sialk) رفتیم و مخروبه بنایی که سند کهن ترین نیمچه تمدن ایرانی (و جهانی) است. سندی به قدمت تاریخ 7500 ساله زندگی نوع بشر (!) آن هم با آثار کوزه گری... هوا بسیار گرم و آفتاب بس سوزنده است اما وقتی به تماشای باغ فین می روی همه را فراموش می کنی و محو آب و هوا و معماری اش می شوی. امارتی بس سرسبز و پر آب در دل کویر سوزان که همه جا را درختان بلند سایه کرده اند، و البته داستانی که با خون میرزا تقی خان امیرکبیر در دل حمام فین نوشته شده...               

 

         

دو روز دیگر را به دیار نصفه جهان رفتیم. "اصفهان شهر زیبای خدا" جمله ای بود نوشته شده پشت اتوبوس ها (و البته روایتهاست که در آخرالزمان دجال از این شهر زیبای خدا ظهور می کند!)... زاینده رود به حق که قلب تپنده پایتخت فرهنگی جهان اسلام است. سی و سه پل در شب صفای دیگری دارد و قایق رانی هم صفای مضاعف. اصفهان شهر پل ها و مساجد عظیم است. نقش جهان یا همان میدان امام فعلی هم که دیگر تعریف نمی خواهد؛ باید دید و عظمتش را درک کرد. آدم کارهای شیخ بهایی و دیگر معماران بناهای شهر را که می بیند، شرمنده می شود که فرهنگ غرب چه آرام در طراحی ساختمان هایمان نفوذ کرده و اینک مرد می خواهد دوباره مسجدی بنا کند که پژواک و رسانش صدا از یک طرف، و معماری انحراف ظریف طاق ورودی به سمت قبله از طرف دیگر را در عین زیبایی مستتر کند. راستی اگر به اصفهان رفتید باغ گلها را بروید ببینید و لذت ببرید از طبیعت خدا...

 

        

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 17 خرداد1387 و ساعت 16:20 |

بچه ها یکی یکی دارند می روند دنبال کار و زندگیشان. امید هم قرار است تا یکماه دیگر برود مالزی برای ارشد IT و من هم در انتظار رفتن تا 3 ماه دیگر. حالا دیگر بچه ها همه پخش و پلا شده اند و تنها یک پسر کنار مادر می ماند که او هم چند صباحی دیگر می رود دنبال زندگیش ان شاال...

مادر این روزها چه فکری می کند، نمی دانم. برای من که صبح ها از خانه بیرون می روم و شب به خانه می آیم و تنها چند ساعتی با او گرم صحبت می شوم، سخت است. چطور تحمل می کند، خدا می داند. 18 سال پدر بودن حتما که تحمل را زیاد می کند.

مادر دیگر مانند قدیم از دلتنگی هایش نمی گوید. فقط توکل بر خدا دارد و دیگر هیچ... دلخوشیش آن بود که جمعه ها بچه ها، عروس ها، و نوه ها را جمع می کرد و نهاری دور هم، و حالا یکشنبه شب که می شود مشتاقانه تلفن را بر می دارد و احوال پسرکش را می پرسد. آخر یکشنبه ها آنجا تعطیل است و ته­طغاری هم فراموشکار...

ده سالی می شود که از معلمی بازنشسته شده و تو چه میدانی که بازنشستگی یعنی فکر، فکر، و باز هم فکر فرزندانی که همیشه در فکرشان بودی و اینک... آن روزها، روز معلم که می شد خانه پر بود از کادو و گل و نامه و تبریک. سالها خاطراتمان با هدایایی که شاگردان می دادند پر بود و امروز دیگر هیچ... مادرم، بهترین معلمم، روزت مبارک...

 

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت 20:59 |

شعرهایم همه از آن تو اند،

            گرچه بی وزن و ز قافیه به دور

                        من برای دل تو می گویم،

                                    تا خوش آید مگرت گاهی چند...

گلشن عشق امین،

            ز چه رو گشت سوا

                        که بود خون دلش،

                                    همه از بحر هدی

قلب من قصه ی عشق،

از نگاه تو شنید

دل من بی پروا،

رخت بر بست و پرید

در میان من و تو،

فاصله گر هست چه باک

یاد دوران خوش و خوب وصال،

کوتهش می کند آن را انگار

و تو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ی دنیای منی

دفتر عمر ز عشقت لبریز،

اینک این سان هدیه ام را بپذیر

 

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 18:16 |

این داداش ما هم بعد اینکه خودش و مارو نصف عمر کرد بالاخره دیروز صبح پرید: تهران-لندن-مونترال... یه دو سالی میره McGill واسه دوره کارشناسی ارشد هوش مصنوعی. من که نتونستم واسه بدرقش برم فرودگاه آخرین عکسها قبل رفتن از خونه. واما این بیت هم واسه مهدی و اونایی که مثل اون به مشکلات زیاد خوردن:

هزار کوه گرت سد ره شوند برو          هزار ره گرت از پا درافکنند، بایست

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 23 شهریور1386 و ساعت 3:55 |

چهارشنبه 24/5/86: 8 صبح  حرکت قطار از مشهد با سامان تقوی، شب تهران خوابگاه مجیدیه (احسان عادلی و بقیه دوستان ارشد علم و صنعت)

پنجشنبه 25/5/86: 7 صبح  ایستگاه مترو میرداماد، با خانوم رفتیم پارک جنگلی طالقانی صبحانه و نهار، شب بدون برنامه قبلی قم

جمعه 26/5/86: بعد نماز صبح دعای ندبه جمکران، بعدش تهران و خوابگاه، شب آزمون تافل تا دیروقت کارتن می دیدیم...

شنبه 27/5/86: صبح ساعت 6 حرکت به سمت دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات برای آزمون تافل. از بچه ها علاوه بر سامان تقوی آرمان کیانی و عماد ملک زاده هم اومده بودن. اول آزمون نوشتن بود یا همون TWE که ساده بود. بخش listening بهتر از اون چیزی بود که فکر می کردم. گرامر و ساختار جملات که واقعا ساده بود. فقط برخلاف انتظارم وقت برای آخرین reading کم آوردم. در کل خوب بود. ظهر با مهدی آیس پک زدیم و مدارک رو واسه ثبت نام GRE دادم بهش. از اونجا هم مستقیم ترمینال و با خانوم عازم همدان شدیم. شب رسیدیم همدان و بعد از گرفتن هتل رفتیم امام زاده یحیی، سقاخانه، آرامگاه ابوعلی سینا و باباطاهر. بستنی و فالوده و چند تا ابنیه تاریخی. انصافا همدان واقعا شهر تمیزی هست.

یکشنبه 28/5/86: بعد صبحانه از هتل زدیم برون و با مینی بوس به سمت غار علیصدر. واقعا توپ بود خداییش همدان اگه رفتین علیصدر رو از دست ندین. عصر رسیدیم همدان و بعد با اتوبوس بین راهی رفتیم کرمانشاه. شب رسیدیم. شام نون داغ - کباب داغ کنار طاق بستان و بعد هم هتل.

دوشنبه 29/5/86: صبحانه هتل رو خوردیم و رفتیم طاق بستان (آثار دوره ساسانی). ظهر رفتیم تا برای ارومیه بلیط بگیریم نداشتن و برای تبریز هم نبود بنابر این مسیر سفرمون عوض شد. کرمانشاه-دوراهی زنجان-زنجان. نصف شبی هم اتوبوس بین راهی گیر اومد تا بستان آباد.

سه شنبه 30/5/86: از بستان آباد با یه نیسان وانت راه افتادیم سرعین. سر صبحی آش دوغ محلی خوردیم و بعدش هم صبحانه سرشیر و عسل تازه و چای که خیلی چسبید. آب گرم معدنی، دوش، وان، استخر، سونا و جکوزی. باید برین بفهمین عجب جایی هستن این سرعین. ظهر به سمت اردبیل، ترمینال و به سمت رشت. شب رو رشت اقامت کردیم. هوا عالی و البته شرجی.

چهارشنبه 31/5/86: صبح به سمت تالاب انزلی که البته کرایه قایقش زیاده ولی خیلی قشنگه. آب و هوا، پرنده ها، لاله مرداب و چیزای قشنگ دیگه. یه ستاره مرداب هم یادگاری آوردیم. فالوده کنار دریا و ظهر برگشتیم رشت. بعد هم ترمینال و شب رسیدیم تهران.

 

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 13:10 |

این یکی دو ماهه مسافرتها پیش آمد و کارها... خیلی تیتر وار مینویسم..

 

از 11 بهمن تا 15 بهمن رفتیم ماه عسل – کیش و قشم. هوا عالی، بارندگی مطلوب، دمای هوا معتدل

-          دو روز اول کیش:  پرواز از مشهد با تاخیر؛ ورود به هتل؛ کمی استراحت؛ پیاده روی به سمت اسکله؛ تفریحات؛ کرایه دوچرخه؛ عجب حالی داد دوچرخه سواری و گردش دور جزیره؛ پارک ساحلی مرجان؛ پارک دلفینها؛ پارک آهوان؛ پنگوئن دو بعدی!!؛ بازار و خرید سوغاتی؛ بازم هتل؛ صبح بازم کرایه دوچرخه؛ مسجد ماشه؛ شهر تاریخی حریره؛ آب انبار؛ درخت سبز (انجیر معابد – درختی با ریشه های معکوس)؛ شب و تمت

-          دور روز دوم قشم: حرکت از هتل به سمت بندرگاه، قایق موتوری 45 دقیقه روی آب؛ هوا کمی بارانی؛ بندر چارک؛ حرکت به سمت بندر عباس با سمند؛ وسط راه ماشین عوض شد – پژو؛ 4 ساعت بعد بندر عباس؛ هوا کمی شرجی؛ اتوبوس دریایی تا قشم 20 دقیقه؛ قشم؛ تاکسی تا 22 واحدی منطقه آزاد؛ استراحت؛ آب شیرین؛ سوئیت با امکانات خوب؛ به سمت بازار؛ کلی خرید؛ بازار چینی ها؛ خستگی؛ شب و خواب؛ صبح تاکسی و گردشگری جزیره؛ قلعه پرتغالی ها، آرامگاه شاه شهید، غار خربس؛ چاه های تلا (یا طلا : 366 چاه آب برای همه روزهای سال)؛ جنگل حرا وسط آب (منحصر به­فرد - تبدیل آب شور به شیرین در ریشه ها)؛ لافت قدیم و جدید؛ جزایر ناز؛ جزیره هنگام؛ بازگشت به قشم؛ بازار و خرید؛ تفریحات؛ موزه ژئوپارک؛ شب و تمت

-          بازگشت به کیش: صبح حرکت به سمت بندر؛ مثل همان راه قبلی برگشت تا بندر چارک؛ به قول بومی ها دریا خراب شد؛ تا ساعت 2 عصر قایق ها اجازه حرکت نداشتند؛ نزدیک بود از پرواز برگشت جا بمونیم؛ ناخدا دل به دریا زد؛ تو بارون 45 دقیقه تا کیش؛ تاکسی تا محل به گل نشستن کشتی یونانی در غروب؛ یه مسجد خوب؛ تاکسی تویوتا کمری مجانی تا فرودگاه؛ پرواز با تاخیر؛ شب – مشهد.

 

 

  بعد از مسافرت کلی کارهای عقب مونده و قولهای انجام نشده... بچه های پژوهشسرای روباتیک و یه هفته بی خوابی. بد شانسی و ناجوانمردی و مقام پنجم کشوری مسابقات شبیه سازی روبات فوتبالیست (دانش آموزی). انصافا اوضاع بچه ها خوب بود. من که راضیم ولی دست هایی در کار بود که ... بگذریم. تهران هم ماجراها داشتیم. خرید Laptop – دو عدد Dell Inspiron 6400 با پول وام مهر رضا! مسجد مقدس جمکران که خیلی خوبه آدم رو سبک می کنه؛ با آقای سلطانی و انصاری 3 دیدار با آقای الماسی داشتیم کلی سرکیفمان آورد بجز یکیش که یکم... (رازی است بین ما و دوستان)؛ بازگشت به مشهد و روز از نو...

بعدش تا همین دیروز همش کار و کار و کار... شرکت، دانشگاه، پژوهشسرا، مرکز تحقیقات مخابرات و پروژه شبیه سازی توان آنتنهای موبایل مشهد که به روش سعی و خطا با جاوا و Matlab نوشته شد (حمدالله)! پروژه MAS واسه یه کار میکروبیولوژی که هنوز تحویل صاحبش داده نشده!! و الان هم که پروژه MIS مسکن سازان و تعطیلات نوروزی که قراره به این پروژه اختصاص داده شه!  L

 

امروز - چهل و هشتم - هم شله پختیم هم شله دیگران را خوردیم. اجر هر دو گروه عند الله J

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 27 اسفند1385 و ساعت 20:54 |
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 6 شهریور1385 و ساعت 8:42 |
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 25 تیر1385 و ساعت 8:29 |