1- این یکی دو هفته اول خیلی گرفتار بودم و فرصتی نشد کیبورد فرسایی کنم. دو روز تعطیلی های آخر هفته برای من یکی واقعا لازم است! آنقدر گرفتار کار و درس و تحقیقات شدم که ترجیح دادم اینبار طولانی تر بنویسم تا باز کی فرصت شود...
2- و من باز دانشجو شدم تا در یکی از دانشگاه های خوب کانادا درس بخوانم. آن هم بورسیه باشم و پول بگیرم و خرج کنم و تعهدی هم نداشته باشم و از طبیعت زیبای برتیش کلمبیا لذت ببرم... اما میدانم الان در کشورم، آدمایی هستند که حاضرند از خیلی چیزهایشان بگذرند و خدا تومان پول بدهند تا جای من باشند؛ میدانم آدمایی هستند که آرزو دارند جای آدمایی که گفتم باشند تا ببینند خدا تومان پول چقدر است و چه شکلی دارد و هزار رویا برای خرج کردنش! و البته این را هم خوب می دانم که در مملکتم آدمهایی هستند که برای یک لقمه نان از کله صبح تا شب، سگ-دو می زنند تا خانواده شان با شکم خالی گوشه خیابان نخوابند. و میدانم که اینها برای آن است تا من فراموش نکنم چه کسی هستم و وظیفه ام چیست... بگذریم...

3- زندگی خوابگاهی و خانه مجردی! برای من که همیشه در کنار خانواده و در ناز و نعمت بودم تجربه جالبیست. دوستی میگفت تعریف هوش یعنی توانایی سازگاری با شرایط جدید. پس من باهوشم! چند روز اول در خوابگاه دانشگاه بودیم و در حال حاضر در یک خانه دو طبقه ویلایی با 3 نفر از بچه های علوم کامپیوتر زندگی میکنم.

4- کانادا بعد از روسیه بزرگترین کشور دنیاست. با وسعتی حدود 6 برابر ایران و جمعیتی نصف ایران! به دلیل ورود مهاجران، كشوری با فرهنگهای متنوع است. 10 استان این کشور عبارتند از آلبرتا، بریتیش کلمبیا، مانیتوبا، نیوبرانزویک، نیوفوندلند و لایرادور، نووا اسکوشیا، اونتاریو، جزیره ی پرنس ادوارد، کِبـِک، و ساسکات چوان. عبارت "بريتيش کلمبيای زيبا" (Beautiful British Columbia) که با حروف آبی برجسته روی پلاک ماشين ها حک شده شايد بهترين تعريف استان نم کشيده غرب کانادا باشد. سبز جنگل، آبی دريا، بلندای کوه و پهنای دشت، همه کنار هم. بريتش کلمبيا به طور نفس گيری زيباست، سبز و بارانی. دو سوم سال خيس است اما دلگير نيست... زبان رسمی این استان مانند جاهای دیگر کانادا، انگلیسی و فرانسوی است و البته در اینجا انگلیسی زبان غالب است. در سال 1791 دریانوردان اسپانیایی و در راس آنها «جورج ونكوور» انگلیسی اولین كاشفان غربی بودند كه به این منطقه دست یافتند.

5- اینجا ونکوور است؛ جایی که در رتبه بندی بهترین شهرها برای سکونت، همیشه در میان 3 شهر اول دنیاست. شرایط و ثبات اجتماعی و سیاسی، وضع اقتصادی، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، مسكن، حمل و نقل عمومی از عوامل این انتخاب است. اینجا میزان بزهكاری بسیار پایین و جزو مناطق امن دنیاست. مردم بعضی اوقات حتی در خانه ها را هم قفل نمی کنند و با خیال راحت مدتها به گردش می روند. مردم از رفاه و درآمد مناسبی برخوردارند و البته هزینه ها بالاست؛ زندگی معمولی در اینجا درآمد ماهی 2000 دلار به بالا می طلبد. بزرگترین شهر بریتیش كلمبیا در نواحی جنوبغربی كانادا منطقهایست كوهستانی و دارای جنگل، دریاچه، درههای حفاظت شده و زمینهای كشاورزی یه شدت حاصلخیز. پوشش گیاهی و درختانی که میبینی برخی تا 2 برابر اندازه آن چیزیست که در ایران دیده میشود. ونکوور در ساحل اقیانوس آرام واقع شده و به طور كلی هوای این منطقه معتدل است. این شرایط در شهرهای انگشت شماری از کانادا برقرار است و اصولا کانادا کشور سردسیریست.
![]()

6- ونكوور جزو چندنژادترین شهرهای جهان است. به دلیل تعداد زیاد مهاجران آسیایی در دو دهه گذشته به ویژه از كشور چین، زبان چینی سومین زبان رایج ونكوور است! ونکوور بیشتر به "ونکوور بزرگ" (Greater Vancouver) گفته میشود که خود شامل شهرهایی از جمله ونکوور، سوری، ریچموند و ... است. ونكوور بزرگ با نزدیک به 3 میلیون نفر جمعیت سومین شهر بزرگ کاناداست. شهرک های به هم چسبيده "ونکوور بزرگ" هر یک مرکز تجمع يک مليت است. هندی ها در "سوری" (Surry) بیشترند، "ريچموند" (Richmond) در قرق چينی هاست، ايرانی ها "نورت ونکوور" (North Vancouver) را از آن خود می دانند. در "لانزدل" خيابان اصلی نورت ونکوور که قدم بزنی انگار نه انگار در کانادا هستی. با فارسی بهتر کارت راه می افتد! بقالی، قصابی، سلمانی، رستوران و ده ها مغازه ی ديگر ایرانی به راحتی پيدا می کنی. از ايران سوغاتی آوردن، زيره به کرمان بردن است. خشکبار، کنسرو، سبزيجات، همه گونه مواد غذايی، پنير ليقوان، زولبيا باميه، بربری، لواش و سنگک اینجا پیدا می شود! بعد از نورت ونکوور"بـِرنابی" (Burnaby) و "کوکوييتلام" (Coquitlam) ديگر محله های ايرانی نشين ونکوورند. منزل جدید ما در کوکوييتلام است.

7- تعداد ايرانی های اينجا روز به روز زياد می شود. سرمايه گذار، دانشجو، و مهاجر خود را می رسانند. بيشتری ها ماندنی می شوند و روز به روز بيشتر با زندگی کانادايی خو می گيرند. خانه می خرند، ماشين می خرند، برای بازنشستگی پس انداز می کنند، صبح تا شب دنبال نان می دوند و تا آخر عمر هم قسط می دهند! اغلب هنرزده، فرهنگ زده و سياست زده اند... ایرانی های زیادی در شيک ترين و گران قيمت ترين محله ونکوور (تپه "بريتيش پراپرتيز") زندگی می کنند. خانه های قصر مانند چند ده ميليون دلاری بر فراز تپه نمودار موفقيت و برتری مالی ايرانيان ونکوورنشين است که اين برتری مالی هر از گاهی هم با کمک های مالی نجومی جهت تاسیس بیمارستان و ... به رخ کانادايی ها کشيده می شود! البته ونکوور شهر دارا و ندار است. خیابانهای مرکز شهر (Downtown) جزو گرانقیمت ترین بخش دنیاست. در مرکز شهر همه قشر می بینی، کارمند و کارگر و سوپر ميليونر و شبها هم گدا و بی خانمان کارتن خواب (Homeless) در خیابان پرسه میزنند.

8- یکی از مشکلاتی که همه تازه واردین با آن مواجه هستند مسئله زبان است. هر چه قدر هم زبان بلد باشی باز هم لهجه غلیظ و اصطلاحات عامیانه اذیت میکند. ایرانی ها اصولا خوب صحبت می کنند و چینی ها از همه بدتر... راستی ونکوور یک بدی هم دارد. حدود نیمی از شهر چینی هستند و البته چشم تنگ های دیگر هم کم نیستند.
9- در ونکوور بازارهای مختلفی برای خرید است که در هر یک محصولات خاصی قیمت مناسب دارند. باید بدانی هرچیز را از کجا تهیه کنی وگرنه در یک خرید هفتگی ممکن است چند ده دلار بیشتر خرج کنی! در کل به لحاظ اقتصادی خرید از فروشگاه های زنجیره ای و بزرگ به صرفه تر است. از جمله مسائل قابل توجه در اینجا، اعتماد بالا به مردم است. مشتریان فروشگاه ها برای آنکه خیلی پشت صف های پرداخت معطل نشوند، مکانیزم self check-in یا "ثبت خرید شخصی" دارند که میروند و اجناس را مقابل دستگاه اسکنر می گیرند و دستگاه خودش محاسبه می کند و مردم هم (اکثرا) سو استفاده نمی کنند و همه خریدشان را جلوی دستگاه بارکدخوان می گیرند. نکته جالب دیگر آنکه خیلی از کالا ها را می توان خرید و بعدا اگر مشکلی داشت و یا از خرید آن منصرف شدید بازگردانید. البته جای سوءاستفاده هم هست مثلا می توان دوربینی خرید و بعد از چند روز که خوب عکس گرفتی پس بدهی و آنها هم چیزی نمی گویند. در اینجا اصل بر اعتماد متقابل و احترام است که البته ما رعایت می کنیم J
10- اینجا مردم شهر دائم می آیند و می روند. آنها هم که ساکن شدند هر چندوقت یکبار وسائل را نو می کنند و اینطور است که خرید و فروش اجناس دسته دوم به شدت رواج دارد و آگهی های تبلیغاتی فراوانی هم دارند. بنابر این میتوانی لوازم منزل و ... را به قیمت های بسیار کم و حتی کمتر از ایران پیدا کنی! ما برای خانه جدیدمان کلی لوازم خریدیم. رجوع شود به: http://vancouver.en.craigslist.ca
11- اینجا اعتقادات مذهبی آزاد آزاد است و کسی هم تبلیغ نمی کند. مراسم عزاداری محرم را در ونکوور به سادگی برگزار می کنند. روضه و سینه زنی. گروه های مختلفی هستند از جمله گروه های کوچک دانشجویی دانشگاه برتیش کلمبیا. الان که زمستان است روزها کوتاهند. آفتاب ساعت 8 صبح در می آید و حدود 4:30 غروب می کند. ظهر ها مثل ایران خورشید وسط آسمان نیست و در کناره نزدیک افق است! راستی، جهت قبله در اینجا به سمت شمال و حدود ۱۶درجه متمایل به شرق است. تقریبا مخالف جهت ایران! یعنی صد و چند درجه از "راه راست" منحرف شدم؟ J

12- همکارانم از اطاق فرمان اعلام می کنند وقت برنامه تمام است. تا قسمت بعدی خدانگهدار...


