اتوبوس، بیکاری، قلم، کاغذ، شعری طنز سروده ناصر فیض در حافظه، و البته خوش ذوقی و تراوشات(!) حاصلش این شد:
اینترنتم کند شده، باید قطع و وصلش کنم
شدشد، اگر نشد آی.اس.پی ام را عوض کنم
دوستی می گفت: "مطالب وبلاگت به طبع ما نمی خورد"
باید که نحوه وبلاگ نوشتنم را عوض کنم
شاگردانم با من زیادی صمیمی شده اند
باشد که شیوه درس دادنم را هم عوض کنم
مدیر عامل و همکاران شرکت هر روز به کنایه
می گویند که طریقه کار کردنم را باید عوض کنم
بعد کار زیاد بدنم درد می کند
باید که بعد کار زیاد، بدنم را عوض کنم
از بس که روز و شب هایم یکسان شده اند
باید که روز و شب هایم را عوض کنم
محل سکونتم از دانشگاه بعدی ام دور است
باید که محل سکونتم را عوض کنم
مردم کنایه های مرا متوجه نمی شوند
باید کنایه های زبان مادریم را عوض کنم
دسته کلید زنگ زده ام به قفل درها نمی خورد
باید که قفل درهای خانه را عوض کنم
دائم مقاله ام در داوری ها رد می شود
باید که عنوان مقاله ام را عوض کنم
مردم دیگر حرفهای مرا باور نمی کنند
باید که شیوه دروغ گفتنم را عوض کنم
از بس گرانی کالا و غذا شده است
باید که رژیم غذاییم را عوض کنم
امسال ماه رمضان در گرمی تابستان است
کاش می شد ماه روزه گرفتنم را عوض کنم
نمی دانم حقایق چرا تیره شده اند
باید که چشم بصیرتم را عوض کنم
معادله مشکلاتمان جواب حقیقی ندارد
باید که علامت متغیرهایش را عوض کنم
وقتی که از دستم برای مردمم کاری بر نمی آید
وقتش رسیده که دستم، یا که مردمم را عوض کنم
این مردم از دست مشکلات زندگی به تنگ آمده اند
آخر چگونه می توانم دیدگاهشان را عوض کنم؟
اگر که مردم بگویند کبک بهتر راه می رود
باید که شیوه راه رفتنم را عوض کنم؟
امروز فهمیدم که در متن انشای کودکیم
باید جای "علم" و "ثروت" را عوض کنم
من چه گویم که "حسین پی" بهتر سروده است
بی آنکه متن کلامش را عوض کنم
"وقتی که دستم از پایم درازتر شده است
وقت است که جای پا و دستم را عوض کنم"
اینها که گفته ام همه از بهر شوخی بود
لیکن باید خویشتن خویش را عوض کنم
این عالم و زرق و برقش برایم کوچک است
باید که روزی عالم خود را عوض کنم...
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت
7:11 |