تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

حدود یک ماه است همه چیز تعطیل است. درس و مشق، کتاب و قلم، کار و بار، و هیچکدام بکار نمی آید که در انتظار آینده نامعلوم نشسته ام. نمی دانم چرا اینقدر در نوشتن بی حوصله شدم. شاید عمده اش مربوط به آنچه باشد که انتظارش را ندارم و یا ...

بگذریم؛ کارهایمان در دقیقه 90 انجام شد و 11 فرودین عازم قطر شدیم. و تو چه می دانی که قطر چیست و آن به لحاظ سرانه تولید ناخالص داخلی ثروتمند ترین کشور جهان اسلام است و طبق آمارهای موجود، سرانه تولید ناخالص داخلی معادل سه چهارم کشورهای اروپایی! اقتصادی وابسته به نفت دارد (حدود ۸۵ درصد صادرات) و از بزرگترین دارندگان گاز طبیعی در جهان است (۵ درصد کل ذخایر زمین)! حجم کلانی از محصولات کشاورزی و مواد غذایی را وارد می کنند و در سالهای گذشته انبوهی سرمایه گذاری خارجی (عمدتا از سوی امریکا) جذب کرده اند و دیگر هیچ. دوحه پایتخت کشور قطر با جمعیتی حدود 400 هزار نفر و برای من یعنی شهر قیمت های بالا، کرایه های سنگین، هوای گرم و شرجی، برج های شیک نوساز، بازارهای مصنوعی، و دیدن امکانات عالی ICT جامعه ای که تا قبل از کشف چاه های طلای سیاه سوسمار به سیخ می کشیدند و حالا...

پرواز از مشهد به منامه، حدود 10 ساعت توقف ترانزیت در فرودگاه بحرین و صبح روز بعد پرواز به دوحه. شاید اولین چیزی که نظر مسافر تازه از راه رسیده دوحه را به خودش جلب می کند، خیل عظیم کارگران خدماتی و مشاغل اجتماعی غیر بومی است. مردم زیادی از فیلیپین، اندونزی، مالزی، هند، پاکستان، و ... به امید درآمدهای رویایی خانه و خانواده را ترک کرده اند و آمده اند اینجا برای اعراب کار کنند و البته در نگاه خسته شان نارضایتی از اعراب را می­توان دید. یک تاجر هندی جوان می گفت هر خارجی که بخواهد برای کار وارد قطر شود باید توسط یک عرب مقیم معرفی شود و در ازای درآمدش درصدی به وی بدهد و بدتر آنکه بدون اجازه فرد معرف نمی تواند از کشور خارج شود. این هم شاید نوعی دیگر از برده داری نوین است.

و اما سفر! فرقی نمی کند به کدام کشور بروی. آشنا که نباشی روز اول بی حساب خرج می شود. کرایه تاکسی از فرودگاه 40 هزار تومان و هتل یک ستاره شبی 70 هزار تومان! قیمت همه چیز بالاست و اصلا به فکرت هم خطور نمی کند سوغاتی بخری. بی خیال می شوی و سعی می کنی از همینی که هست لذت ببری. گز کردن خیابانها، عکس گرفتن از ماشین های آخرین مدل و قدم زدن در کنار ساحل ...

اعراب کنفرانس IEEE برگزار کرده بودند و شاید بهتر است بگوییم برایشان برگزار کردند (آمریکاییها به شدت قطر سازی کرده و می کنند). نمایندگان IBM، Microsoft و ... آمده بودند و سخنرانی کلیدی داشتند. سطح علمی کنفرانس نسبتا بالا بود و پذیرایی و نهار عالی! با لیموزین دانشگاه قطر هم سواری کردیم البته مجانی! به هر شکل من دو روزه برگشتم ایران و تا آخر کنفرانس نماندم.

 

      

در برگشت باز در فرودگاه بحرین توفق داشتم و اینبار کمتر از قبل. انصافا فرودگاهی مدرن، تمیز و زیبا ساخته اند. عده ای می گفتند از فرودگاه دبی هم بهتر است. ایرانی های زیادی از کشورهای مختلف برای ترانزیت شدن آمده بودند و نه از ظاهر که از رفتارشان هم می توان فهمید ایرانیند!! بعد از فرود در فرودگاه امام خمینی تازه می فهمی از همه شهرهای اطراف (تهران، قم، و قزوین) کیلومترها دور هستی و باید پول گزافی به تاکسی ها که تنها وسایل نقلیه هستند بدهی. امیدوارم آقایان در سالهای آینده یک فکری به حال رفت و آمد ارزانتر و راحتتر به این مکان تازه ساز و دور افتاده بکنند.

نصف شبی از فرودگاه به میدان آزادی تهران و از آنجا یکسره به قزوین برای مسابقات آزاد روبوکاپ ایران IranOpen2008 و ماجراهای تلخ و شیرین که با شاگردانمان و حسین انصاری و همکاران پژوهشسرا داشتیم. گفتم حسین، آه ای حسین. فکر نمی کنم با هیچکس به اندازه تو تا گریه، خندیده باشم و با گریه (دیگران) خندیده باشم. دو روزی قزوین بودیم و تفریحات و مسابقات. امسال ظاهرا سال موفقیت های پژوهشسراست. در این سال آخر که ما داریم می رویم و مدیریت هم عوض می شود و آینده نامعلوم. ان شا الله در پستی ویژه خواهم نوشت...

دوشنبه شب، 19 فروردین با همسر محترمه عازم بلاد شام، سرزمین خاطره ها می شویم. خلبان ایران ایر در راه از مصائب حضرت زینب و کاروان اسیران کربلا می گوید و فقط روضه کم دارد!! در فرودگاه دمشق استقبال گرم هیئت روابط عمومی کنفرانس، مسیر V.I.P و ... فردا صبح بوق بوق ماشین ها. در سوریه احساس دوری از وطن نمی کنیم و برای من فرصتی دوباره برای تجدید دیدار این دیار مقدس. هر چه در دوحه سختی بود در اینجا راحتی و رفاه! اینجا هم اعراب IEEE راه انداخته بودند با کمک فرانسویها و اروپایی های دیگر. برنامه ریزی روابط عمومی، پذیرایی و رفتارها عالی بود و هوا هم بهاری. نماز صبح را در حرم حضرت رقیه(س) می خواندیم و دوباری هم کفیله اهل بیت حضرت زینب (س) را زیارت کردیم. دو سال پیش باب الصغیر نرفته بودم؛ امسال اهل قبورش را زیارت کردیم. حضرت هابیل (ع) هم توفیق نشد. و باز مسجد اموی رفتیم و تجدید خاطرات از موسی (ع) تا حسین شهید (ع)... کلیه اسکناسهاي ايران در سوریه قابل قبول است و بدون هيچ مشکلي مي توان پول ايران را در همه فروشگاهها وتاکسيها خرج کرد. ظاهرا هنوز آب لوله کشي قابل شرب ندارند و در بام و حياط اکثر خانه ها و هتلها منبع هاي بزرگ آب اشاميدني نگهداري مي شود و البته هتل های خودشان بطری آب می دهند. ایران در سوریه غیر از ساخت اماکن مذهبی فعالیت های عمرانی و اقتصادی زیادی دارد و واقعا اگر ايرانيها نبودند معلوم نبود وضع سوریه چگونه بود. البته کشورشان بسیار توریست دارد و البته توریست یعنی درآمد و جای تاسف برای ما... 4 روز در سوریه بودیم و روز آخر برنامه جمعی کنفرانس به قلعه الحصن (Crac des Chevaliers) در اطراف شهر حمص، قلعه معروف قرون وسطی و جنگ های صلیبی. وه که چه طولانی شد این نوشتار، والسلام...

 

      

...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 28 فروردین1387 و ساعت 1:41 |

گفتیم یادواره ای هر چند کوتاه بنویسیم از دوست خوبمان دکتر (بعد از این) وحید سلمانی، خاطره 4 سال با او و در کنار تیم شبیه سازی.

وحید قدیم ترها (وقتی من دبیرستانی بودم) با برادر بزرگترم امید در شرکت حنفا و برای CDT استرالیا کار می کرد. بعدها به همراه دکتر (بعد از این) مجتبی سابقی در پروژه دبیرخانه بدون کاغذ، همکاری هایی با شرکت سیستم های هوشمند (شرکت ما) داشت. اولین بار توی شرکت دیدمش و به خاطر قولی که به مجتبی داده بودم (الان یادم نیست) مهمونشون کردم با بهتر بگم برای پروژه شرکت "نمک گیرشون" کردم! اون موقع نمی دونستم شاید روزی این پسر آروم و خجالتی یکی از بهترین دوستانم بشه.

روزی دکتر منصفی برای تدریس خصوصی موسسه NCC دنبال استاد می گشت و طی اقدامی عجیب و سریع، من و وحید رو انتخاب کرد و این شروع کار ما بود. تدریس، مقاله نویسی، تیم شبیه سازی Nexus، طرح پروژهشی و ...

حالا دیگر وحید به همراه همسر محترمه، دارد می رود آمریکا تا از UCI دکترا بگیرد و شاید روزی برگردد شاید! دلش می خواست با دوستان جشن خداحافظی بگیرد اما فرصت نکرد. دیروز با حسین چند ساعت قبل پرواز سراسیمه دیدیمش و حسین شاید فکر نمی کرد اینقدر سریع آن چهارسال را خداحافظی کند تنها در چند دقیقه. و حسین کتاب "در بهشت شداد" را به یادگار داد و ...

 

اما اگر عمری باقی بود، وقتی بود، و البته اگر پولی بود ان شاال... خدمتشان می رسیم. و ختم کلام از طرف صاحبان وبلاگ، خداحافظ و به امید دیدار، آقا و خانم سلمانی.

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 6 فروردین1387 و ساعت 6:26 |

سلام بر تو ای خیر البریه، ای برترین موجودات عالم، و ای نور عرش الهی. سلام و صلوات خداوند بر تو و خاندان پاکت که با ذکر شریف صلوات اذعان می کنم و یادآور می شوم که بر عهد و میثاقی که در عالم ذر با تو بسته ام هستم.

میلاد دو نور عصمت، حضرت ختمی مرتبت و صادق آل محمد مبارک باد.

 

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 6 فروردین1387 و ساعت 5:35 |
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در پنجشنبه 1 فروردین1387 و ساعت 5:25 |