تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

از تهران فرار کردم در حالی که ترکش چهارشنبه سوری از بیخ گوشم گذشت. خوشبختانه مشهد جو آرام تری دارد. یا مردم بی خیال تر هستند یا عاقل تر. در هر حال سوخت و سوزش کمتر است. نمی دانم کسی (کسانی) که این رسم را پایه گذاری کردند فکر می کردند مردم روزی به جای از روی آتش پریدن، ترقه بزنن و بدتر نارنجک و حتی بمب(!) بندازن؟ بماند...

در این روزها مسافران سرگردانند مثل همیشه بازار سیاه بلیط!اگر ندانی کی کار اداریت تمام می شود نمی توانی جلوتر بلیط بگیری. قطار را که حرفش را نزن. اتوبوس هم فقط بوفه. البته اگر متقاضیان از 4 نفر کمتر باشند! توسل جستیم به امام رضا و در عین نا امیدی یه جای خوب (صندلی و نه بوفه) بعد از یک ساعت و نیم معطلی گیرمان آمد. البته بلیط 15000 تومان ناقابل یعنی فقط 5500 تومان گران تر از دو روز پیش! بماند...

فردا نفتمان را ملی می کنند. دکتر جان آسوده بخواب که ما بیداریم! این نیز بماند...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت 15:1 |
دست از پا درازتر برمی گردیم خانه. ان شا ال.. پیگیری کارها می افتد به ۷ فروردین و من هم ۹ فروردین بلیط دارم. دیگر هیچ ندارم که بگویم...

این هم به بهانه دهمين سالگرد سانحه درگذشت نخبگان رياضي كشور ؛ ما هفت تن بريده ز پستي؛ فريب و آز...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 9:20 |

جواب اکثر مردم شاید اینها باشد؛ خانه تکانی، خرید سال نو، رفتن به پیش خانواده (خصوصا بچه های خوابگاه) و ... اما حدیث من چیز دیگریست و تو چه می دانی که حدیث من چیست؟

برای من آخرین روزها یعنی وقتی خیلی دلت می خواهد بعد از مدت ها پیش خانواده ات باشی ولی باید برای پیگیری کارهای اعزام به خارج، نظام وظیفه و سایر امور اداری تا آخرین روز سال به تهران بروی. البته تهران این روزها کمی خلوت تر از همیشه است اما باز هم همان مسیرها که بارها رفته ام و خیابانهایی که بارها سواره و پیاده از آنها گذشته ام. ظاهرا این روزها روند کار مردم سستی خاصی دارد که سال دارد به آخر می رسد و آمادگی برای رخوت اداری جدیدی در سال نو...

به بنیاد نخبگان می روی و آنها هم (البته واقعا دستشان درد نکند) بعد از دو هفته و اندی کارت را راه می اندازند و بعد هم ستاد کل نیروهای مسلح که هر چند سریع کار را راه انداختند ولی بازهم رخوت بروکراسی اداری برای ارسال نامه به معاونت وظیفه عمومی دو روز تهران نشینت می کند... حال تنها سه روز تا پایان سال مانده و اگر مهر خروج را نگیری آنطرف سال از پرواز های کنفرانسی ات جا می مانی و ...

بیکار نمی نشنی و به گز کردن خیابانها، کتابفروشی ها، کافی نت ها و ... می پردازی و میروی سفارت قطر تا ویزا بگیری. وقتی مامور اطلاعات سفارت قطر دعوتنامه وزارت داخله و دانشگاه قطر برای کنفرانس را می بیند می پرسد: تو واقعا مهندسی؟ تیپت نشان نمی ده!... و تو آنقدر خسته ای که هیچ نمی گویی و تنها لبخند می زنی...

به وزارت علوم می روی تا پرونده تشکیل دهی و با خانم اصفهانی معروف که همه بچه های اعزام با هزینه شخصی می شناسندش صحبت کنی. ایشان تشریف ندارند و برای تشکیل پرونده هم مدارکت کامل نیست. باشد اگر عمری بود ان شاال... دفعات بعد! حالا دیگر هیچ کار خاصی نداری و فقط می توانی یکسره با مترو بروی زیارت حضرت عبدالعظیم در ری و برای همه گرفتاران دعا کنی. وقتی بر می گردی سوار مترو شوی می بینی همه واگن ها بجز آنها که مخصوص خانمهاست، زرد شده است! یک پادگان آش خور را فرستاده اند مرخصی تا 7 فروردین. به سربازان خسته ولو شده در واگن ها خیره می شوی. یکیشان به پسرکی می گوید بچه جان درس بخوان مثل ما سرباز نشوی و پسرک می گوید چشم...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 20:7 |

بررسی هایم تمام شد. تصمیمم را گرفتم، و پیشنهاد پذیرش را تایید کردم. سایمون فریزر بالاخره بر گزینه های دیگر غلبه کرد. چرا؟ چون سرعت رشد SFU در سال های اخیر خیلی بالا بوده و در رتبه بندی های کانادا هم وضع خوبی دارد. یکی از بهترین استادانش که در کار داده کاوی و پایگاه داده ها آدم معروفی است و ارتباطات گسترده ای هم دارد قرار است استاد راهنمایم باشد. کمک هزینه تحصیلی هم که می دهند بدک نیست 21500 دلار در سال که خرج زندگی و شهریه را پوشش می دهد و مسئله مهم دیگر اینکه شهرش آب و هوای بسیار عالی (در مقایسه با سایر شهر های دیگر کانادا) دارد و خوب البته هزینه های زندگی هم بالاتر... فعلا دنبال کارهای ویزا، مجوز خروج، وزارت علوم و غیره می رویم. تا خدا چه خواهد و چه افتد...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 20:2 |

آه ای معلم الخیر، رفتی و بعد از تو چه ­ها که بر خاندان و امتت نرفت. آه که همانندترین رخساره به تو را هم در همین روز از دست دادیم، در کنار تو ولی در غربت بقیع. و فردا هم رضایت را در غربت مشهد ولی این غربت کجا و آن یک کجا...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 17 اسفند1386 و ساعت 6:17 |
امروز روز بزرگداشت "خواجه نصیرالدین طوسی" و روز مهندس. بر همه جامعه مهندسین، مهندسان بعد از این، و غیر مهندسین مبارک  دنیای بدون مهندس هم دنیاییه واسه خودش! 

مهندس یعنی "کسی که هندسه می داند"؟ ریشه واژهٔ مهندس واژه فارسی "اندازه" است. این واژه در فارسی میانه به گونهٔ "هندسه" تلفظ می‌شده که پس از وام گرفته شدن این واژه از سوی عربی و صرف آن در یکی از بابهای آن زبان واژه "مهندس" به معنی "اندازه گر" از آن ساخته شده است. اما امروزه مهندس به کسی اطلاق می‌‌شود که به یکی از علوم مهندسی آشنا باشد و در میان عامه کسی که هندسه بداند را مهندس خطاب نمی‌کنند. -به نقل از ویکی پدیا-

به نظر شما مملکت ما مهندس کم داره یا زیاد؟

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت 6:24 |