تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead
تدریس و اسه من تو این چهار پنج ساله خاطرات زیادی داشته. خاطراتی که هیچ معلمی راحت فراموش نمی کنه مثل اولین سال های تدریس و البته آخرین هاش.
تدریس یعنی وقتی تو پژوهشسرای روبوتیک دانش آموزی می بینی شاگردات حالا دیگه از تو بهتر کد مینویسن و حتی بهتر الگوریتم میدن و تو افتخار می کنی که شاگردتن...
یعنی وقتی انتظارشو نداری 45 نفر بیان سر کلاس حل تمرینت و همه واست پاشن...
تدریس یعنی وقتی دانشجوهات تو موسسه NCC عاشق می شن، غیرتی می شن، دعوا می کنن و موقع اخراج شدن تو رو واسطه می کنن...
یعنی وقتی خسته و کوفته از یه کلاس بری سر کلاس دیگه و باز هم علاقه داشته باشی با اشتیاق درس بدی...
تدریس یعنی اینکه با ساعتی 2500 درس بدی در حالی که تدریس ساعتی 10000 رو رد می کنی چون اعتقاد داری گروه اول بیشتر ارزش کار تو رو درک می کنن...
یعنی وقتی سر کلاس حل تمرین الگوریتم سر یه اثبات ریاضیاتی عرق کنی و بعد از 25 دقیقه مسئله رو حل کنی...
یعنی وقتی به دانشجوی کارشناسی ارشد و دکترا درس می دی و اونا هم ناراحت نمی شن که یه جوجه لیسانس مدرس باشه...
یعنی وقتی رو صندلی پارک ملت شبکه عصبی و الگوریتم ژنتیک درس بدی و دانشجوت دعوتت کنه به حلیم پارس...
(این از قول حسین پی) یعنی وقتی با ماشینت شاگرداتو ببری سینما و طبیعت گردی و برای تشکر از یکیشون بخوای DVD player جایزه بدی...
یعنی وقتی دانش آموزت از سفر مکه بر می گرده و یه تسبیح ساخت چین برات سوغاتی میاره...
یعنی وقتی ناخون پات کنده شده و به سختی راه می ری، دانشجوهای NCC باهات همدردی کنن و تو بدونی این همه قربون صدقه واسه نمره هست نه چیز دیگه...
تدریس خصوصی، دیدن آدمایی که از نظر سطح مالی خانواده باهات خیلی فرق دارن ولی خدا رو شکر می کنی که مثل اونا نیستی ...
تدریس یعنی دائم به روز بودن و پذیرش اینکه نسل جدید با قدیم متفاوته. یعنی وقتی دانش آموزای پژوهشسرا رو می بینی که واسه معدل زیر 19.75 تمام روز دمق هستن... یعنی وقتی یکیشون حاضر می شه بخاطر کلاس تو مدرسه نره و معلم خصوصی شیمی و عربی بگیره...
و تدریس یعنی لذت اینکه چیزایی که یاد داری به بهترین شکل ممکن و با حداکثر توانت بیان کنی...
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 18 خرداد1386 و ساعت 9:11 |