تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

این همایش از معدود رویدادهای زنده هست که من از اول تا آخرش رو نگاه می کنم و واقعا لذت می برم. این دوره از دوره های قبل برام جالب تر بود چون چند نفر افراد دوست داشتنی که بهشون ارادت دارم دیدم. استاد محمد نوری، خواننده مورد علاقه من که متاسفانه خیلی از جوونای ما به خاطر خیل عظیم این خواننده های جوون الکی، نمی شناسنش. پدر اپرا و موسیقی پاپ ایران که فکر کنم بعد از اون هم کسی دیگه جرات اجرای اپرایی نداشت. از ترانه های به یادماندنیش نازنین مریم، ایران، یار مبارک بادا، سرزمین خورشید و خیلی های دیگه که اکثرا شنیدین ولی خواننده رو شاید نمی شناختین. یه اجرای زنده فوق العاده هم تو مراسم ارائه کرد. بزنن به تخته استاد نوری هشتاد سال سن داره اصالا نشون نمی ده... پروفسور مجید سمیعی، فرد اول جراحی مغز و اعصاب جهان با اون استیل دوست داشتنی چهره و صحبت در مورد مفاخر گذشته... پروفسور کارولوکس عزیز که دیگه نگو. فکر کنم هرجا یه کنفرانس برگزار بشه ملت دورش جمع می شن عکس یادگاری بگیرن. به قول مهدی وقتی میگه "زمانی که ما روی پایه های Neuro-Fuzzy کار می کردیم فلانی ها هم روی RL-Fuzzy کار می کردن" انگار مثلا داشته بیسکوئیت می خورده ... استاد جمشید مشایخی که همه می شناسن نیاز به توصیف نداره... چندین دکتر متخصص استاد دانشگاه که اسامی همه رو اینجا میشه دید. پروفسور میخائیل بوگالوف زبان شناس و خاور شناس روسی هم بود که بخاطر گسترش زبان فارسی مورد تقدیر قرار گرفت. انصافا سخنرانیش جالب بود بنده خدا با اون سنش... خیلی خوبه که از این آدما تجلیل می کنن. انصافا هیچکدوم آدمای کوچکی نیستن...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 23 آبان1385 و ساعت 6:46 |

علم بهتر است یا ثروت؟ سئوال کلاسیکی که فکر کنم همه یکبار به عنوان موضوع انشا تو دبستان نوشتن. اصلا قصد جواب دادن به این سئوال رو ندارم. بحث من این هست که متاسفانه از بچگی ما رو یاد دادن که کارایی انجام بدیم که ارزشش رو داره. عقیده دارم (قبلا نداشتم) که خیلی از مسائل رو نباید به دید ارزشی نگاه کرد. مثلا اینکه یه دانشجوی کامپیوتر ممکنه با خودش بگه چه فایده داره این فیزیک مکانیک که می خونیم؟ مگه چه کاربردی تو آینده واسمون داره؟ خوب از دید ارزشی، خوندن و رفتن دنبال کارهایی که به ظاهر در آینده کاربردی واسمون نداره به زحمتش نمی ارزه. ولی تا حالا فکر کردین مقوله هایی مثل علم، مذهب، هنر و ... فلسفه وجودیشون ارزشی کردن نیست وگرنه باید به نوعی مثل ثروت، ارزش فیزیکی مستقیم می داشتن. ارتباط علوم رو به این سادگی نمیتونیم درک کنیم. من هم به راحتی نمیتونم حرفم رو اینجا بنویسم... یه برنامه نویس کامپیوتر رو در نظر بگیرید که تو عمرش دروسی مثل ادبیات، تاریخ، علوم (فیزیک و شیمی) و مباحثی غیر از چیزهایی که تو کارش به درد می خوره یاد نگرفته باشه. قاعدتا به خاطر Stereotype شدن ذهنش در زمینه کامپیوتر به احتمال زیاد موفق تر عمل می کنه ولی بعد از اینکه کامپیوترش رو خاموش می کنه و وارد زندگی واقعی میشه اونوقت... البته مسئله امتحان دادن و به اصطلاح پاس کردن درس با این چیزی که می گم فرق میکنه. به زور و به اجبار خوندن یه مطلب ارزشمند که شما بهش علاقه ندارین یه بحث جداست که در جای خودش قابل بحثه. در هر حال اونایی با مشکلات راحتتر کنار میان که کمتر ارزشی فکر کنن. اینو باور کنین...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 19 آبان1385 و ساعت 11:33 |

طرح آ.ت.ت هم به همت آقایون حذف شد! یک نمونه دیگه از رفتار غیر خطی و غیر قطعی مدیران مملکت. افراد زیادی تو این چند مدت سعی کردن که رتبه کنکور و معدل رو لابلای رزومه های قشنگ و رنگارنگ کارای علمی و اجراییشون بپوشونن. البته این آ.ت.ت ظاهرا خودش معظلی شده بود واسه بچه درسخونایی که تو عمرشون غیر درس و کنکور کتاب، دیگه ای ندیده بودن. یه عده هم بودن که میرفتن دنبال کارای اجرایی و علمی و در نهایت هر دو گروه یه جوارایی با سیستم پذیرش کارشناسی ارشد فعلی مشکل داشتن ولی حالا...

این روزا هرکی از خونشون قهر می کنه، به فکر Apply کردن دانشگاه های خارج می افته. اگر عضو گروه هایی مثل ApplyAbroad و گروه های مشابه که کم هم نیستن بشین، روزانه بیش از بیست سی تا email میاد که آقا ما میخوایم بریم خارج چکار کنیم و التماس درخواست برای کمک از با تجربه ها. به نظر من صرف گرایش به ادامه تحصیل خودش ذاتا خوبه ولی چه بهتر که عاقلانه و هدفمند باشه. خنده داره که بعضی ها فقط چون می خوان از مملکت خارج بشن و احتمالا دیگه هم برنگردن، دانشگاه های الکی خارج رو انتخاب می کنن و معلوم نیست هدفشون از این تحصیلات چیه. این عده اکثرا به اتکای پول و ثروت خانواده و به هزار امید میرن اونور ولی ... اساتید زیادی می شناسم که از دانشگاه های خوب جهان فارغ التحصیل شدن ولی بخاطر ضعف ارائه مطالب دانشجوها براشون تره هم خورد نمی کنن. اونوقت موندم یه عده با چه دل و جرأتی میرن مدرک از هر دانشگاه درجه n خارج بگیرن تا تو دیار فرنگ واسه خودشون کاری دست و پا کنن. خود آمریکائیهاش اکثرا سراغ MS نمیرن. چطور می تونن یه جهان سومی کله سیاه تروریست رو آقا بالاسر خودشون قبول کنن. البته وزارت علوم قول داده برای جلوگیری از خروج دانشجوها مخصوصا به کشور هایی مثل اوکراین و امثالهم ظرفیت ارشد و دکترا رو بیشتر کنه. تا چه شود و چه افتد... در هر حال فارغ التحصیل شدن از یه دانشگاه درست و حسابی قضیش متفاوته و شاید مهم تر از اون دستاوردهایی باشه که طرف حین تحصیلات کسب کرده و نه صرفا نمرات خوب و اخلاق نیکو! علی تو وبلاگش یه پست قشنگ داره. فکر کردم حسن ختام بدی نباشه اگه بگیم: خدایا برس به داد این جوونا!

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 17 آبان1385 و ساعت 19:45 |

اگه سیر تحولات زندگیتون رو یه مرور کنین متوجه میشین خیلی از موقعیتهایی که الان دارین اصلا فکرش رو هم نمی کردین و خیلی آرزوها و رویاهای دیگه هم داشتین که عملی نشدن و اگر عملی می شدن دیگه موقعیت فعلی رو نداشتین. از مدرسه و دانشگاهی که توش تحصیل کردین و آشنایی با دوستان گرفته تا مسائل خانوادگی، افتخارات، کار، ازدواج، موقعیت اجتماعی و ... میگن " الخیر فی ما وقع". شک نکنین وقایعی که واستون پیش میاد یه حکمتی داره که با گذشت زمان معلوم میشه. اگه ایمان داشته باشیم که خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری، هیچوقت غصه نرسیدن به چیزی که آرزوش رو داشتین نمی خورین... البته نباید هم دست روی دست گذاشت و منتظر امدادهای غیبی بود تا یکی از آسمون بیاد واسمون نون و آب فراهم کنه. این ترجمه یه متن جالب منتسب به مردم سرزمین های آفریقاست: هر بامداد، آهويي که از خواب بر مي­خیزد مي­داند باید از تندترين شير تندتر بدود، وگرنه كشته خواهد شد. هر بامداد، شيري که از خواب بر مي­خيزد مي­داند باید از كندترين آهو تندتر بدود، وگرنه از گرسنگي خواهد مرد. مهم نیست آهو باشي يا شير، آفتاب كه بر مي­آيد آماده دويدن باش...

 

...Every morning in Africa, a gazelle awakens knowing that it must run faster than the fastest lion in order to survive. Every morning a lion awakens knowing that it must run faster than the slowest gazelle in order to survive. It makes no difference whether you are a lion or a gazelle. When the sun rises, you must run or you will die. This is the race of life...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 4:25 |

بعضی وقتها فکر می کنم که علم چقدر می تونه دستاویز مسائل مادی و شخصیتی بشه تا جائیکه یه استاد دانشگاه برای رسیدن به مقامات فاضله بالاتر دانشیاری و استاد تمامی، به هر کاری دست بزنه و عملا از دانشجو (خصوصا ارشد و دکترا) سوء استفاده ابزاری کنه! خیلی از این اساتید معظم (که در کشور عزیزمون کم هم نیستن) دانشجو رو مجبور می کنن که تا مقاله نده از نمره خبری نیست L و قص علی هذا... البته رسیدن به مقامات عالیه تنها دلیل مادی نداره و تا حدودی هم واسه خودی نشون دادن تو سرهای دیگه هست. حالا این وسط دانشجو چه گناهی داره الله اعلم. بگذریم که در اکثر موارد همین مسئله باعث سوء استفاده دانشجوهای زرنگ هم می شه که باید بهشون گفت "نوش جونتون نمره مفتی که بگیرین". البته اگه کار رو خودشون انجام داده باشن!!

این چند مدت یه گشت اساسی زدم تو رزومه اساتید و دانشجوهای ایرانی داخل و خارج. یکی از نتایج اینکه تبعیض علمی زیادی بین دانشگاه های ایران وجود داره. کانونهای علم پروری معمولا توزیعشون تو پایتخته و شاید یکی دوتا شهر بزرگ... فکر می کنین تو زمینه ای مثل web data mining واقعا چند نفر تو ایران که درست و حسابی حالیشون باشه و بشه باهاشون تحقیقات بنیادی و نه سطحی انجام داد، وجود داره؟ این رو مقایسه کنین با کشورهای آمریکای شمالی و اروپا که توزیع علم، استاد، و امکانات به مراتب بهتر صورت گرفته. یکی از عوامل مهم ادامه تحصیل قشر زیادی از علم جویان فارغ التحصیل کشور ما هم همین مطلبه... مشکل ما اونجاست که بعضی از اساتید تو زمینه ای که تجربه کافی ندارن پروژه تعریف می کنن و بارش رو میندازن رو دوش دانشجو که البته واسه تنبل نشدن دانشجو لازمه ولی نه اینکه ولش کنن به امون خدا و ازش انتظار مقاله ژورنال داشته باشن...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 16 آبان1385 و ساعت 4:22 |

                     هوشیار شدیم از اینکه هستیم           رفتیم و در میکده بستیم

                     با خود به سخن چنین نشستیم          ما باده نخورده ایم و مستیم

                     مسجد سر راه از آن گذشتیم              بر روی درش چنین نوشتیم

                     در میکده هم خدای بینی                   با مرد خدا اگر نشینی

... جملات بعضی بزرگان خیلی روی من تاثیر میذاره طوری که همیشه برام تازگی داره مثلا جمله ای از شیخ ابوالحسن خرقانی، از عرفای قرن چهار و پنج هجری و در وصفش اینکه خواجه عبدالله انصاری یکی از شاگردانش بوده. مقبره ی شیخ در خرقان اطراف شاهرود هست. این جمله سر در خانقاه شیخ نوشته شده "هرکه در این سرای شد، نانش دهید، و از ایمانش مپرسید. چه، آن کس که به درگاه باری تعالی به جانی ارزد، البته بر خوان ابوالحسن به نانی ارزد." یه برداشت عالی از عرفان اسلامی و فطرت انسانی که بعید می دونم کسی باهاش مخالف باشه...

... در حال حاظر دارم یه قسمت از كتاب Omnipotence and God's Ability to Sin اثر NELSON PIKEرو می خونم. پايك استاد فلسفه دانشگاه كاليفرنياست. این قسمت کتاب در مورد "قدرت مطلق و گناه" هستش. بحث اینه که آيا موجودى كه قادر مطلق هست توانایی كارى كه اخلاقا سزاوار نكوهش هست داره یا نه؟ اگه جواب مثبت باشه ديگه جايى براى صفت‏ خير محض بودن باقى نمى‏مونه و اگه منفى هم باشه اونوقت خدا قادر مطلق نيست... یه متن هم با عنوان Omnipotence با یک دید فلسفی و منطق ریاضیاتی از Stanford Encyclopedia of Philosophy پیدا کردم. جالبه!

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 3 آبان1385 و ساعت 15:56 |

عید فطر مبارک. آقایان بالاخره ماه رو روئیت کردن، هیئت دولت هم یه حال اساسی به این ملت دادن از سه شنبه تا شنبه رو تعطیل اعلام کردن(!) از یه جهت خوب شد از جهاتی هم بد. بگذریم... در کل خوب شد J در این ماه عزیز و شبهای مبارک شرح حال سالکان و متوسلین این بود که "چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند" و شرح حال ما کوته نظران "اگر هر شب شب قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی"... و زمین مال ماست اگر صالح باشیم.

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت 9:1 |