تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

Let's write an open story!

تصمیم گرفتم یه پست متفاوت داشته باشم. تو بخش نظرات یه تکه از شروع یه داستان رو همینجوری می نویسم و می خواهم بقیه به سلیقه خودشون ادامه بدن هر کی یه پاراگراف. این به نوعی یه طرح تحقیقاتی، پژوهشی و روانشناسی هم هست. لطفا غیر داستانتون کامنت نذارین...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 29 مرداد1385 و ساعت 22:41 |
سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم. روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي، سوالي مطرح كرد: استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد، جهان سوم كجاست؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 4:53 |

چند روز پیش وقتی به عنوان مربی پژوهشسرای رباتیک آموزش و پرورش، جلسه اول کلاس روباتیک و شبیه سازی رو شروع کردم، وقتی از دانش آموزا در مورد سابقه و انگیزشون از اومدن سر این کلاسا می پرسیدم، یکیشون گفت چون تو جشنواره خوارزمی موفق نشده اومده تا شاید با روبوکاپ به رویاهاش برسه. یاد دوران دبیرستان خودم افتادم و اینکه بعد تموم شدن مراسم اهدای جوایز جشنواره داستان اختراعات و ابداعات بچه ها تموم شد و بحث استفاده از سهمیه و این چیزا مطرح شد. بعد از گذشت چند سال بچه ها می گفتن کاش یکی بعد مراسم میومد و به جای مصاحبه کردن از ما می خواست تا پشتیبانی تولید کارامون رو به عهده بگیره ولی ...

نمی دونم آیا یک فرد نخبه باید چنین انتظاری داشته یاشه یا نه، ولی اینکه همه مشکلات رو از دید مملکت بدونن و برن یه مملکت دیگه واسه خودشون انتخاب کنن به نظر من که کار درستی نیست. در مورد Brain Drain (هدر رفتن مغزها) یا همون "فرار مغزها"ی خودمون اینقدر مقاله و مطلب متناقض تو رسانه های مختلف جمعی هست که جایی برای اظهار نظر قطعی در مورد خوب یا بد بودن این پدیده نمی گذاره. در هر حال از دید شخص من چیزی به اسم فرار مغزها وجود نداره. من اسمش رو می گذارم "پرورش مغزها". خیلی مثبت تره حتی اگر جنبه منفی قضیه رو هم در نظر بگیریم ...

نيرويي بیشتر از تصور عوام یه جايي آزاد و یکی به عنوان نخبه شناسايي مي‌شه. اين نيروها چند بار ديگر ممکنه تو يك نفر جمع شه؟ چند بار ديگه جامعه كند و دردسر‌ساز ما اجازه چنين كاري را بهش مي‌ده؟ اگه از پتانسيل بالاي نيروي جوانهاي ایران درست استفاده نشه بعد از نفت دومين محصول ماست که به صورت خام در اختيار بيگانه قرار مي‌گيره يا هم زير بار انبوه مشكلات ريز و درشت جامعه مدفون مي‌شه. خوشبختانه طی این چند سال یه حركتهايي برای تشويق مادي و معنوي نخبگان شروع ‌شده كه در نوع خودش قابل تقديره ولی به تنهايي گرهي رو باز نمی کنه هیچ که ممکنه باعث مشكل هم بشه مثلا اینکه جامعه ما در حالت كلي خواهان تبعيض بین افراد نيست. از طرف ديگه ذات اين تشويق ها طوریه كه به عنوان مثال يك مخترع بايد هر سال يك اختراع ثبت كنه يا يك مقاله چاپ كنه تا از گردونه خارج و به فراموشي سپرده نشه که خود این مسئله باعث دلسردی و از دست دادن اعتماد جوانان و نخبگان نسبت به دستگاه حكومتي مي‌شه و اين یعنی سرآغاز يك مهاجرت...

پاداش جامعه به نخبگان از طرف دیگه باعث شده یه عده فرصت طلب سعي کنن تا از حمايتهاي دولتي به صورت نامشروع استفاده كنن و با این کار فضاي مثبت حاكم بر اين قوانين رو خدشه‌دار می كنن. در حاليكه اگر نخبگان در مسير مناسب هدايت بشن نه احتياج به هزينه‌هاي سربار هست و نه افراد فرصت طلب جايگاهي پیدا می کنن. جالبه که وقتی پاي صحبت مديران رده‌هاي پايين‌تر و مراكز غيردولتي بشينين عمدتاً ميگن كه كار و پروژه هست، ولي كسي براي انجام دادن نيست چون اين مديران در جايگاه خودشون قادر به شناسايي افراد نخبه نيستن و فرصت هم ندارن. بنابراين اولين گام در جلوگيري از خروج مغزها بوجود آوردن رابطي بين نيروهاي نخبه و محل خدمت و به‌‌كار‌گيري آنها است. اين مهم باعث مي‌شود نخبگان در قالب حركت خودشان مورد حمايت قرار گيرند نه‌اينكه دولت بودجه‌هايي را از محلهاي ديگر صرف آنها كند كه مورد قبول نخبگان واقعي و همچنین جامعه ضدتبعيض كشورما نیست...
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 11 مرداد1385 و ساعت 0:5 |