A conference is a gathering of important people who singly can do nothing, but together can decide that nothing can be done. ~Fred Allen
سکانس اول - شام آخر: آخرین شب کنفرانس به دعوت رئیس Arab School for Science and Technology مراسم reception dinner در مکان Palais des Nobles برگزار شد و اولین تجربه من در یک شام عجیب و غریب. گارسون ها مدام سینی نوشیدنی و خوردنی میاوردن. در بین این خوردنی ها (که بعدا فهمیدیم شام reception بوده!) یه چیزایی داشتن شبیه شیرینی بود ولی روش جای خامه پنیر داشت! یا مثلا یکی دیگش این بود که زیتون رو با خلال چوبی فروکرده بودن تو یه تیکه مکعبی کالباس و ... البته چیزای عادی مثل پیراشکی گوشت و خاویار هم داشتن که از اونا چند تا خوردم... در آخر هم که مراسم تموم شد تو تالار مراسم شام یه عروسی برگزار شد. عروس و داماد با یه ماشین سفید 6 در وارد شدن. بعد هم مراسم رقص سنتی (سوریه + ترک) که واقعا قشنگ بود و همه آدمای کنفرانس شروع کردن به فیلم برداری...

سکانس دوم - بصری، خاطره روم: صبح زود از Cham Palace با اتوبوس های ChamTour کنفرانس راه افتادیم به سمت شهر بصری (Bosra) که پایتخت عرب در دوران roman یا بقول خودشون دوران Nabatians بوده. توی راه راهنمای تور اینقدر از سوریه و جاهای باستانیش صحبت می کرد که یه لحظه می خواستم تو جمعیت بگم با همه این تفاسیر یک چهارم ایران هم دیدینی نداره ولی ... وسط راه یه جایی نگه داشت که خاک کوهش سیاه رنگ بود! فکر کنم این قسمت سفر برای دوستان سیاهپوست که هر کدوم از یه جای دنیا بودن خیلی جالب بود J از اونجا رفتیم دیدن خرابه های شهر بصری. اول بقایای شهر قدیمی مثل حمام، مسجد عمر و مسجد فاطمه، دیر بحیرا (داستان همون آدمی که خواب حضرت محمد(ص) رو قبل پیامبری دیده) و ... بعد از اون هم یه بازدید از آمفی تئاتر بصری داشتیم که از همه چیزایی که تو این مدت دیده بودم جالب تر بود. وقتی از توی سالن نسبتا تاریک یهو وارد محل نشستن مردم شدم و صدای جمعیتی که اونجا بودن رو شنیدم ناخودآگاه یاد Coliseum دوران امپراطوری روم و فیلم گلادیاتور افتادم. ظاهرا یانی هم چند وقت قبل اونجا کنسرت اجرا کرده بوده. نمی تونم خوب تعریفش کنم باید خودتون یه روز ببینید...
سکانس سوم - پایان یک آغاز، آغاز يک پايان: با یک مینی بوس از هتل محل اقامت بعضی از بچه ها منجمله دکتر شریفی (دانشیار علم و صنعت) راه افتادیم به سمت فرودگاه. همه رفتن بارشون رو دادن کارت پرواز گرفتن غیر من بیچاره که چون نمی دونستم پرواز برگشت رو باید تو دفتر ایران-ایر دمشق ok کنم موندم تا اگه جای خالی موند سوار شم! ظاهرا فقط ایران-ایر هست که اینجوری از آب هم کره می گیره یعنی دوبار پول واسه یه جا! بگذریم، نصف شب رسیدم تهران رفتم خوابگاه مهدی. صبح ناجا مرکزی، معرفی، و نامه ترخیص وثيقه دانشگاه فردوسی. شب هم برگشتم مشهد...
سکانس چهارم – نتایج آزمايش: و اما آخرین نظراتی که در مورد اعراب البته با پرسیدن نظر چندين بومی و غیر بومی بدست آوردم: (۱) افردای خوش خوراک و خوش گذران (۲) خانم ها خیلی به آرایش اهمیت میدن (بیش از حد)؛ آقايون خيلي به آرايش اهميت نميدن (۳) این رو در مورد سوریه مطمئن شدم که مردمش خیلی ناسیونالیستن و از صمیم قلب کشور و رهبرشون رو دوست دارن (از خیلیاشون یواشکی نطرشون رو پرسیدم) (۴) باز هم در مورد سوریه هر جا که نگاه کنی حتی در کوره دهاتها دو چیز می بینی؛ اول دیش ماهواره و دوم عکس حافظ اسد و/يا بشار اسد!






