تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead

شکر خدا دومين و سومين مقاله IEEE هم پذيرفته شد. يکي دو قدم به پذيرش از يه دانشگاه خوب کانادايي نزديک تر شدم. هر چند اين پاکستانيها خيلي دير نتيجه رو اعلام کردن ولي خوب از اينطرفش يه حال اساسي دادن گفتن لازم نيست حتما واسه ارائه بريم. ما هم که اصلا منتظر چنين موقعيتي نبوديم ... حالا من موندم با دو تا از بچه ها و 350$ پول که نمي دونيم بايد از کجا بديم L فکر کنم کم کم دارم تبديل به يه Paper Generator تمام عيار مي شم. راستش ديگه مقاله IEEE هم خيلي ارضام نمي کنه. بايستي رفت سمت ژورانال که هم کم خرج تره هم ارزشش بيشتره.

 

اين ترم با ابتکار دکتر پوررضا مدير گروه فعلي کامپيوتر يه درس مجازي به اسم Social Informatics که دکتر اکبيا از دانشگاه Redland آمريکا به صورت مجازي ارائه مي ده، ارائه شده و من هم که قبلا با اين بنده خدا ارتباط مثلا علمي سر AI داشتم پريدم درسو گرفتم. از ارديبهشت به بعد خودش مياد ايران درسو حضوري ميگه. از اون کسايي هست که جون ميده واسه Recommendation گرفتن ... آخ چه ترمي باشه اين ترم. فکر کنم معدل ترمم بشه 18...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 30 بهمن1384 و ساعت 19:53 |
همیشه اینجوری بوده که هر وقت تعداد کارهایی که باید همزمان انجام بدم از تعداد انگشتان دست بیشتر می شه، بی خيال همه چي مي شم و یه مدت استراحت می کنم. بالاخره deadline یکیشون تموم میشه و بعد می رم سراغ بقیه... اين چند روز مدام واسه ملت پروژه نوشتم. تقريبا به تمام زبان هايي که بلد بودم از پاسکال و C++ و SQL گرفته تا پروژه هوش مصنوعي با Matlab! مي دونم انجام پروژه دانشجويي کار کثيفي هست ولي وقتي پول نداري که مقالتو چاپ کنن اونوقته که هدف وسيله رو توجيه مي کنه... از پول شرکت يه مدته خبري نيست. کفگير به ته ديگ خورده و الان فقط يه مقدار پول تدريس خصوصي مونده دستم که بايد خرج Passport، Visa، ثبت نام کنفرانس و هزينه مسافرت کنم. دانشگاه که پول نميده مجبورم اسپانسر از يه جايي جورکنو وگرنه که واويلا... فعلا اميدم به انجمن نجا هست. اسمشو که زدم تو Acknowledgement مقاله...

شروع ترم هست و هزار جور دردسر و کار جديد. البته با 16 واحدي که برداشتم گمون نکنم که خيلي هم کارام زياد بشه. خير سرم قراره وقت اين ترم رو بذارم روSoccerSimulation و تموم کردن مقاله دکتر اکبرزاده که یه سالي مي شه شروع کردم! اگه تا آخر اسفند تموم نشه نمره درس کنترل فازی هم خراب مي شه 
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 28 بهمن1384 و ساعت 22:33 |
به اميد خدا اولين مقاله IEEE پذيرفته شد. گرفتاريهاش تازه شروع شده. يک هدف از اين وبلاگ هم همينه که آيندگان بخوانند و عبرت گيرند ره رفتگان را. تا چه کنيم و چه افتد...

اگه يه روز مقالتون تو يه کشور خارجي Accept شد واسه ادامه کارا الگوريتم زير رو دنبال کنيد... (لبته اين مطالب واسه آقايون هست. خانمها خودشون برن دنبال کارشون اگه لازم هم شد يک وبلاگ بزنن!)

1- اگه بدون رفتن هم مقاله رو چاپ ميکنن يه جوري با پول سروتهشو هم بياريد. برو به 8
2- اول بايد واسه گذرنامه اقدام کرد. يه نامه مينويسي مدير گروه محترم و شرح مطلب. بعد ميري اداره آموزش و نامه ميگيري واسه سازمان مرکزي دانشگاه. بقيه کاراش ميره دفتر همکاري هاي بين الملل و دفتر حقوقي دانشگاه.
3- سفته 5 ميليون با دو نفر ضامن شاغل دولت
4- کارها که انجام شد يه نامه ميدن ميبري معاونت کل ناجا تو تهران (آدرس : ميدان عشرت آباد (سپاه فعلي) – طبقه دوم – امور مشمولان خارج کشور)
5- يه روزه کارت تموم مي شه به شرط اينکه اول وقت حاظر باشي. بعد مجوز مي دن واسه اداره گذر نامه
6- بقيه مي مونه فرم پست و مدارک لازم گذر نامه و بازهم پول
7- بعداز گرفتن گذرنامه فرم درخواست ويزا رو پر مي کني تا دعوتت کنن. بعد هم که دعوتنامه اومد مي ري سفارتخانه و واالسلام
8- تمام
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 28 بهمن1384 و ساعت 22:23 |
یه چند روزي واسه گذرنامه و کاراي ديگه تهران بودم. واسه همین با تاخير مي نويسم... تو تهران ماشين خيلي بيشتر از مشهد بود ولي تعداد کمي بود که روشون مثل تو مشهد با پيام ها و جملات کربلا، حسين و عاشورا نقاشي شده باشه. اينم رسم جديديه که يکي دوساله تو مشهد راه افتاده. گفتم عاشورا ياد يه برنامه تو شبکه چهار افتادم. يک حجه الاسلام مدرسي بود که داشت واسه ملت تو انگليس در مورد قيام عاشورا ميگفت. خداييش حال کردم. لحجه American توپي داشت. تازه وسطاي بحث به عربي هم روضه مي گفت. دمش گرم به اين ميگن شيخ باکلاس و فهميده... تاسوعا عاشورا هستش و شله قلمکار مشهدي. يکي مي گفت هر بشقاب شله امام حسين يک وجب خاک بهشت رو واجب مي کنه(!) من که حاضرم سر خوردنشم مسابقه بدم. تا حالا که ردکوردم 4 بشقاب پر بوده...

اين مطالب هم بر گرفته از کتاب "حسين وارث آدم" اثر دكتر شريعتي هست. فکر کنم خوندنش بد نباشه البته اگه واقعا بهش فکر کنين: ... ما از وقتي كه به گفته جلال، ”سنت شهادت را فراموش كرده ايم و به مقبره داري شهيدان پرداخته ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده ايم“ و از هنگامي كه بجاي شيفته علي بودن و از هنگامي كه بجاي شيعه حسين بودن و شيعه زينب بودن يعني پيرو شهيدان بودن، زنان و مردان ما عزادار شهيدان شده اند و بس، در عزاي هميشگي مانده ايم... چه هوشيارانه دگرگون كردند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانها است، اين كه حسين فرياد مي زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي بيند ـ فرياد مي زند كه: آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟ هل من ناصر ينصرني؟ مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، سؤال از تاريخ فرداي بشري و اين پرسش از آينده و همه ماست. اين سؤال انتظار حسين از عاشقانش را بيان مي كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قائلند اعلام مي دارد. اما اين دعوت را، اين پيام حسين را كه "شيعه مي خواهد" و در هر عصري و هر نسلي شيعه مي طلبد، ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين اشك مي خواهد، ضجه مي خواهد و ديگر هيچ پيام ديگري ندارد، مرده است و عزادار مي خواهد ...
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 28 بهمن1384 و ساعت 22:17 |
دانشگاه فردوسی دانشگاه خوبیه مثل اکثر دانشگاه های ایران. فقط ایرادی که داره اینه که واسه کله گنده هاش دانشجو مخصوصا از نوع لیسانسش پشیزی ارزش نداره. نمونش حمایت های مادی و معنوی گروه کامپیوتر از تیم های ACM و RoboCup... خوشم اومد یکی از بچه ها در قسمت یادگاری ویژه نامه انجمن علمی برای جدیدالورود ها نوشت :

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم               از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

با همه مشکلات و بدبختی ها وقتی بروبچ رو می بینم که هر کی واسه خودش دنیایی داره خوشحال می شم. اسی و امینZ که مثل ... کد میزنن واسه زندگی نون در بیارن. بعضی ها هم مثل ... همش جون می کنن یه رزومه درست کنن شاید یه روز قدمشون مشرف به دربهای "کارنیگه ملون" بشه. ما که بخیل نیستیم. خدا قسمت کنه همگی بریم کربلا!!

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 23 بهمن1384 و ساعت 12:33 |
سلامی چو بوی خوش زندگی.... همیشه فکر می کردم این وبلاگ نویس ها عجب آدمای بیکاری هستند که همش خاطرات ساعت به ساعتشونو مینویسن. الان دیگه اینطوری فکر نمی کنم چون نوشتن خاطرات رو اونقدرها هم کار احمقانه ای تصور نمی کنم. مخصوصا که بخوای مشکلات راه پیش رو بنویسی... راه رسیدن به موفقیت... عنوان وبلاگ رو هم اصلا از جایی کش نرفتم  
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 23 بهمن1384 و ساعت 10:41 |