تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead
دلم میخواست مانند گذشته بیشتر بنویسم ولی یا فرصت نمیشود و یا اگر فرصتی هم باشد، ذهن مشغول مجالی برای نوشتن نمی گذارد. بگذریم... این پست هم مخصوص یکسال زندگی دانشجویی در دیار غربت!

اول - تفریحات و گشت و گذار: این عنوان را برای بازارگرمی وبلاگ و جذب خوانندگان گذاشتم تا در نوشتار بعدی در این مورد بنویسم!!!

دوم – همایش ها، کارگاه های آموزشی، بخور بخور: از زمانی که به SFU آمدم همایش ها و کارگاه های آموزشی زیادی برگزار شد که در بعضی از آنها شرکت کردم. عموما شرکتهایی از قبیل Microsoft، Google، IBM و ... برای جذب دانشجوها سمینار برگزار میکنند و کلی تبلیغات و جوایز ارزنده و البته شام یا نهاری از جنس پیتزا! یکی از اولین همایش هایی که شرکت کردم توسط IBM برگزار شده بود و یک پیشنهاد شغلی هم بعدا برایم ایمیل کردند که البته فعلا نپذیرفتم تا اوضاع دانشگاه مشخص تر شود! در بین خرت و پرت هایی که "آی بی ام" داد وسیله زیر خیلی جالب و بدردبخور بود. یک جسم لوله ای که وقتی بپیچانی اش از یک سمت ابزاری برای پاک کردن صفحه مانیتور و از طرف دیگر برای پاک کردن صفحه کلید بیرون می آید... جل الخالق!

 

در دانشگاه ما گروه‌ها و انجمن های دانشجویی زیادی وجود دارد که Teaching Support Staff Union یا TSSU یکی از آنهاست و کارش مدیریت و حل مشکلات دانشجویانیست که به عنوان کار در دانشگاه، استاد حل‌تمرین(TA)  و یا استاد دوره ای حق‌التدریسی (Sessional Instructor) هستند. هر ساله اتحادیه TSSU یک کارگاه آموزشی یک روزه به نام TA/TM day برگزار میکند که در آن نکاتی در مورد روش تدریس، طراحی طرح درس، و نمره دهی و ... بیان میشود. همه و همه مجانی و البته قسمت خوب قضیه هم غذای مجانی! اصولا دانشجو موجود گشنه ایست که همانا خداوند دانشجو را گشنه خلق کرد! اینجا هروقت صبحانه، نهار و یا شام مفت که باشد دانشجو جماعت بلانسبت دسته کلاغ میشوند...

برای سمینارهای علمی افراد مهم و صاحب نام دعوت میشوند، افرادی که فقط کتاب های آنها را خواندی و هرگز فکر نمیکردی روزی از نزدیک ببینی. برای افرادی که با کامپیوتر و برنامه نویسی سر و کار دارند ریچارد استالمن، و بیارنه استراستروپ افرادی کاملا شناخته شده اند...


سوم – خاطرات یک استاد حل تمرین: دو ترم اول استاد حل‌تمرین و به قول اجانب (Teaching Assistantیا TA) درس برنامه سازی شی گرا با Java، و درس برنامه سازی وب و مبانی اینترنت بودم. برای مدیریت کار عملی دانشجویان در کارگاه، تصحیح برگه های امتحانی، نمره دادن پروژه ها، و رفع اشکال تعداد نسبتا زیاد دانشجویان این کلاس ها عموما چند نفر TA همکاری میکنند. حل تمرین در اینجا کمی با ایران متفاوت است. اینجا مسئولیت بیشتر، حق الزحمه خیلی خیلی خیلی بیشتر، ساعت کاری بیشتر، فشار کاری خیلی بیشتر، رقابت برای گرفتن پست حل تمرین بیشتر، و تاثیر در نمره نهایی دانشجویان خیلی بیشتر است. تدریس برای من همیشه خاطرات جالبی داشته و خصوصا این بار که دانشجو هایی از سرتاسر دنیا داشتم. اروپایی، چینی، کانادایی، ایرانی، هندی، عرب و خلاصه فرزندان آدم از همه نوع بودند هر کدام با ظاهر، رفتار، و گفتار متفاوت... یکی از وظایف TA مراقبت آزمون است که انصافا برای کنترل یک کلاس بزرگ سخت است. سالن بزرگی که حل تمرین ها و استاد مدام باید اینطرف و آنطرف بروند و پاسخ دانشجویان را بدهند. بعد از آزمون  هم نوبت تصحیح برگه هاست که وقت زیادی میگیرد. این هم یکسری عکس با سوژه های مختلف از جلسه آزمون و هنرنمایی  دانشجویان در برگه های امتحانی!

 

چهارم - درس سمینار پیشرفته: یکی از دروسی که ترم اول داشتیم و بعدها از لیست دروس حذف شد "سمینار پیشرفته"بود که برداشتن و گذراندن درس برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا اجباری بود ولی در معدل هیچ تاثیری نداشت! با این وجود استاد درس (خانم معلمی که در عکس زیر سمت چپ ایستاده) کلی تکلیف و تمرین به ما میداد که بعضی ها واقعا وقت مفید آدم را برای کارهای اصلی و تحقیقات خودش می گرفت. البته من شخصا از درس لذت بردم ولی این استاد محترم با آن استراتژی خاص و کار کشیدن زیاد، من را یاد شعری می انداخت که:  اى مبحث چشمان تو تکليف اضافى، ما مسئله داريم به اندازه کافى...



عکس بالا مربوط به یکی از جلسات کلاس سمینار در روز بعد از عید نوروز 88 است که ایرانی ها شیرنی آوردند.
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در چهارشنبه 20 آبان1388 و ساعت 15:31 |
سالها تقويم شمسی گشت و گشت/ شادمان شد تا شنيد اين سرگذشت/ روز ميلاد امام هشتم است/ هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت

با سلام و عرض تبریک ولادت امام رضا (ع). درگیری های این روزها و هفته ها مجالی برای نگارش مطلب در وبلاگ نیمه به گِل نشسته نمی داد! ان شا الله در پست های بعدی در خصوص این دوران و زندگی دانشجویی در خارج از کشور بیشتر خواهم نوشت... شعر زیبای زیر هم به مناسبت این روز فرخنده تقدیم همه دوستداران اهل بیت (ع):

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد
به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت
چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 10:41 |

رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد: يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا... اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت 4:54 |

مختصر و مفید: شکر خدا کارها به خوبی انجام شد. سفر کوتاهی به ایران داشتم و کلی خاطرات زنده شد. از همه دوستان و نزدیکان برای این دو هفته ممنونم... القصه که هفته پیش رسیدیم ونکوور. این هم یک عکس دونفره در دانشگاه...

فعلا فرصت زیادی برای نوشتن ندارم. ان شا الله اخبار جدید در پست های بعدی...

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 10:18 |

شکر خدا چند روزیست که به ایران برگشتم... بعد از این مدت نسبتا طولانی دوری از وطن، بازگشتن به فرهنگ و رفتار اجتماعی (خصوصا از نوع بی نظمی و برخوردهای بی نظیر مردم!) کمی مشکل شده. القصه که دلم برای خیلی افراد و خیلی چیزها تنگ شده بود و تا الان سعی کردم از تک تک این لحظه ها استفاده کنم. برای دیدار وطن لحظه شماری می کردم، اما این چهار-پنج روز باقی مانده هیچ تمایلی به شمارش ندارم...

چند روز دیگر ماه رمضان شروع می شود و ما تنها 4 روز از این ماه مبارک را در ایران خواهیم بود. از همه دوستان التماس دعا داریم....


امام على عليه السلام فرمود: چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بيخوابى و سختى سودى نمى‏برد. (نهج البلاغه، حکمت 145)


و باز هوای ربنای شجریان و اذان موذن زاده اردبیلی دارم...

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾(سورهٔ آل عمران-آیهٔ ۸ )

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.

﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ﴾(سورهٔ المؤمنون-آیهٔ ۱۰۹ )

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ الكهف-آیهٔ ۱۰ )

آنگاه‌ که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.

﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾(سورهٔ البقرة-آیهٔ ۲۵۰ )

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در پنجشنبه 29 مرداد1388 و ساعت 0:28 |