تبليغاتX
(راه پيشِِ ِِرو) Road Ahead
بله درست میبینید، بعد از حدود 6 ماه دارم وبلاگ می نویسم! گرفتاری های خورده ریز بیشتر از اون چیزی که آدم فکر میکنه وقت می گیره و خوب البته با وجود فیس بود و گوگل ریدر دیگه خیلی آدم حوصله نمیکنه وبلاگ بنویسه...

بعد از یکسال و اندی، ان شاء الله فردا شب دوباره عازم وطن میشویم برای مسافرتی حدودا یک ماهه و دیدار دوستان و آشنایان.

دوستان مقیم ونکوور، خداحافظ... عزیزان در ایران، سلام

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2010/9/25 و ساعت 7:48 |
و باز نوروز و یک شروع دیگر... خدایا به ما توفیق بده در سال جدید انسان کاملتری شویم. همین!

فرارسیدن سال نو بر همه عزیزان مبارک

و شکوفه های گیلاس همیشه زیباست...


+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2010/3/21 و ساعت 6:17 |

جاده و اسب مهیّاست بیا تا برویم                کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستادست به تفسیر قیامت زینب               آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا میشکفد می بالد             آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می افتد و بر می خیزد             رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم                    عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

دست عباس به خونخواهی آب آمده است     آتش معرکه برپاست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم وردا از طوفان                  راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می فهمید      آب، مهریه ی زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نماندست چرا برگردیم                 اخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت             تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم


+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/12/19 و ساعت 12:13 |
عید سعید غدیر خم بر دوستداران اهل بیت (ع) مبارک...

گفتم به این مناسبت فراز هایی از خطبه اول نهج البلاغه که در خصوص آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم (ع) را بنویسم. این خطبه را بارها خواندم و هر بار بیشتر از پیش به فکر فرو رفتم...


حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست، ادا كردن نتوانند. خداوندى  كه انديشه هاى دورپرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت.

اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزهاى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزهاى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است. هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد ، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است . و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است .

خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بىآنكه نيازش به انديشهاى باشد يا به تجربهاى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد ، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را میدانست .

آنگاه، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سختوزنده توفانزاى نهاد . و فرمان داد ، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد ، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مىجنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونهاى بر آن مىوزيد ، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آن سان كه از شير ، كره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بىهيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .

سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه گون فرشتگان پر نمود. برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى آنكه ركوعى كرده باشند ، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفتهاند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مى ستايند و از ستودن ملول نمىگردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى آورند و باز مى گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پاهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه هاى عرش را بر دوش كشند. از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند، بلكه  همواره سر فروهشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيدهاند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پردههاى قدرت كشيده شده است...

...آنگاه خداى سبحان، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره زار بود ، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد . پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيكر گلين كه جان يافته بود ، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشهاى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه گون. برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود ، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش كنند در برابرش خاشع گردند .

پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى. آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى اش برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد ، بر او رشك برد . آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد .

خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند ، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطان ها از شناخت خداوند ، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد بردهاند، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانههاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى كند يا حوادثى كه بر سرشان مى تازد ، آگاهشان سازند...
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/12/6 و ساعت 11:21 |
دلم میخواست مانند گذشته بیشتر بنویسم ولی یا فرصت نمیشود و یا اگر فرصتی هم باشد، ذهن مشغول مجالی برای نوشتن نمی گذارد. بگذریم... این پست هم مخصوص یکسال زندگی دانشجویی در دیار غربت!

اول - تفریحات و گشت و گذار: این عنوان را برای بازارگرمی وبلاگ و جذب خوانندگان گذاشتم تا در نوشتار بعدی در این مورد بنویسم!!!

دوم – همایش ها، کارگاه های آموزشی، بخور بخور: از زمانی که به SFU آمدم همایش ها و کارگاه های آموزشی زیادی برگزار شد که در بعضی از آنها شرکت کردم. عموما شرکتهایی از قبیل Microsoft، Google، IBM و ... برای جذب دانشجوها سمینار برگزار میکنند و کلی تبلیغات و جوایز ارزنده و البته شام یا نهاری از جنس پیتزا! یکی از اولین همایش هایی که شرکت کردم توسط IBM برگزار شده بود و یک پیشنهاد شغلی هم بعدا برایم ایمیل کردند که البته فعلا نپذیرفتم تا اوضاع دانشگاه مشخص تر شود! در بین خرت و پرت هایی که "آی بی ام" داد وسیله زیر خیلی جالب و بدردبخور بود. یک جسم لوله ای که وقتی بپیچانی اش از یک سمت ابزاری برای پاک کردن صفحه مانیتور و از طرف دیگر برای پاک کردن صفحه کلید بیرون می آید... جل الخالق!

 

در دانشگاه ما گروه‌ها و انجمن های دانشجویی زیادی وجود دارد که Teaching Support Staff Union یا TSSU یکی از آنهاست و کارش مدیریت و حل مشکلات دانشجویانیست که به عنوان کار در دانشگاه، استاد حل‌تمرین(TA)  و یا استاد دوره ای حق‌التدریسی (Sessional Instructor) هستند. هر ساله اتحادیه TSSU یک کارگاه آموزشی یک روزه به نام TA/TM day برگزار میکند که در آن نکاتی در مورد روش تدریس، طراحی طرح درس، و نمره دهی و ... بیان میشود. همه و همه مجانی و البته قسمت خوب قضیه هم غذای مجانی! اصولا دانشجو موجود گشنه ایست که همانا خداوند دانشجو را گشنه خلق کرد! اینجا هروقت صبحانه، نهار و یا شام مفت که باشد دانشجو جماعت بلانسبت دسته کلاغ میشوند...

برای سمینارهای علمی افراد مهم و صاحب نام دعوت میشوند، افرادی که فقط کتاب های آنها را خواندی و هرگز فکر نمیکردی روزی از نزدیک ببینی. برای افرادی که با کامپیوتر و برنامه نویسی سر و کار دارند ریچارد استالمن، و بیارنه استراستروپ افرادی کاملا شناخته شده اند...


سوم – خاطرات یک استاد حل تمرین: دو ترم اول استاد حل‌تمرین و به قول اجانب (Teaching Assistantیا TA) درس برنامه سازی شی گرا با Java، و درس برنامه سازی وب و مبانی اینترنت بودم. برای مدیریت کار عملی دانشجویان در کارگاه، تصحیح برگه های امتحانی، نمره دادن پروژه ها، و رفع اشکال تعداد نسبتا زیاد دانشجویان این کلاس ها عموما چند نفر TA همکاری میکنند. حل تمرین در اینجا کمی با ایران متفاوت است. اینجا مسئولیت بیشتر، حق الزحمه خیلی خیلی خیلی بیشتر، ساعت کاری بیشتر، فشار کاری خیلی بیشتر، رقابت برای گرفتن پست حل تمرین بیشتر، و تاثیر در نمره نهایی دانشجویان خیلی بیشتر است. تدریس برای من همیشه خاطرات جالبی داشته و خصوصا این بار که دانشجو هایی از سرتاسر دنیا داشتم. اروپایی، چینی، کانادایی، ایرانی، هندی، عرب و خلاصه فرزندان آدم از همه نوع بودند هر کدام با ظاهر، رفتار، و گفتار متفاوت... یکی از وظایف TA مراقبت آزمون است که انصافا برای کنترل یک کلاس بزرگ سخت است. سالن بزرگی که حل تمرین ها و استاد مدام باید اینطرف و آنطرف بروند و پاسخ دانشجویان را بدهند. بعد از آزمون  هم نوبت تصحیح برگه هاست که وقت زیادی میگیرد. این هم یکسری عکس با سوژه های مختلف از جلسه آزمون و هنرنمایی  دانشجویان در برگه های امتحانی!

 

چهارم - درس سمینار پیشرفته: یکی از دروسی که ترم اول داشتیم و بعدها از لیست دروس حذف شد "سمینار پیشرفته"بود که برداشتن و گذراندن درس برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا اجباری بود ولی در معدل هیچ تاثیری نداشت! با این وجود استاد درس (خانم معلمی که در عکس زیر سمت چپ ایستاده) کلی تکلیف و تمرین به ما میداد که بعضی ها واقعا وقت مفید آدم را برای کارهای اصلی و تحقیقات خودش می گرفت. البته من شخصا از درس لذت بردم ولی این استاد محترم با آن استراتژی خاص و کار کشیدن زیاد، من را یاد شعری می انداخت که:  اى مبحث چشمان تو تکليف اضافى، ما مسئله داريم به اندازه کافى...



عکس بالا مربوط به یکی از جلسات کلاس سمینار در روز بعد از عید نوروز 88 است که ایرانی ها شیرنی آوردند.
+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/11/11 و ساعت 15:31 |
سالها تقويم شمسی گشت و گشت/ شادمان شد تا شنيد اين سرگذشت/ روز ميلاد امام هشتم است/ هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت

با سلام و عرض تبریک ولادت امام رضا (ع). درگیری های این روزها و هفته ها مجالی برای نگارش مطلب در وبلاگ نیمه به گِل نشسته نمی داد! ان شا الله در پست های بعدی در خصوص این دوران و زندگی دانشجویی در خارج از کشور بیشتر خواهم نوشت... شعر زیبای زیر هم به مناسبت این روز فرخنده تقدیم همه دوستداران اهل بیت (ع):

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد
به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت
چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/10/30 و ساعت 10:41 |

رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد: يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا... اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من...

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/9/10 و ساعت 4:54 |

مختصر و مفید: شکر خدا کارها به خوبی انجام شد. سفر کوتاهی به ایران داشتم و کلی خاطرات زنده شد. از همه دوستان و نزدیکان برای این دو هفته ممنونم... القصه که هفته پیش رسیدیم ونکوور. این هم یک عکس دونفره در دانشگاه...

فعلا فرصت زیادی برای نوشتن ندارم. ان شا الله اخبار جدید در پست های بعدی...

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/9/6 و ساعت 10:18 |

شکر خدا چند روزیست که به ایران برگشتم... بعد از این مدت نسبتا طولانی دوری از وطن، بازگشتن به فرهنگ و رفتار اجتماعی (خصوصا از نوع بی نظمی و برخوردهای بی نظیر مردم!) کمی مشکل شده. القصه که دلم برای خیلی افراد و خیلی چیزها تنگ شده بود و تا الان سعی کردم از تک تک این لحظه ها استفاده کنم. برای دیدار وطن لحظه شماری می کردم، اما این چهار-پنج روز باقی مانده هیچ تمایلی به شمارش ندارم...

چند روز دیگر ماه رمضان شروع می شود و ما تنها 4 روز از این ماه مبارک را در ایران خواهیم بود. از همه دوستان التماس دعا داریم....


امام على عليه السلام فرمود: چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بيخوابى و سختى سودى نمى‏برد. (نهج البلاغه، حکمت 145)


و باز هوای ربنای شجریان و اذان موذن زاده اردبیلی دارم...

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾(سورهٔ آل عمران-آیهٔ ۸ )

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.

﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ﴾(سورهٔ المؤمنون-آیهٔ ۱۰۹ )

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ الكهف-آیهٔ ۱۰ )

آنگاه‌ که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.

﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾(سورهٔ البقرة-آیهٔ ۲۵۰ )

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/8/20 و ساعت 0:28 |

            پژمرده ام اي بهار كي مي آيی          خورشيد در انتظار كي مي آيی
            از ظلم، شب تيره شده روز بشر        ای وارث ذوالفقار كی می آيی

سلام به همه دوستان؛ میدانم مدتهاست مطبی ننوشتم؛ این را بگذارید به حساب گرفتاری های متعدد و مشغله های ذهنی و برخی دلخستگی ها... بگذریم در هر حال سعی دارم که این وبلاگ خیلی هم خاک نخورد!

اول از همه اعیاد ماه شعبان بر همگی مبارک. ان شا الله جزو یاران قطب عالم امکان، حضرت ولی عصر (عج) باشیم...

  روزی تو خواهی امد از کوچه های باران         تا از دلم بشویی غم های روزگاران

دوم آنکه این ترم هم تمام شد و ان شا الله بعد از حدود یکسال دوری از وطن، هفته دیگر سفری کوتاه به میهن عزیز خواهم داشت و علاقه مند به زیارت دوستان و بستگان... تا آن هنگام لحظه شماری خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط امين ميلاني فرد در 2009/8/7 و ساعت 0:11 |